یــــــــــــاصــــــاحـــــــب الـــــزمــــان(عج)

 
مهدی جان بسيار سخت است بر من كه خلق را همه ببينم و ترا نبينم
 

دردودل

لَيْتَ شِعْرى أَيْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوى،

كاش مى دانستم كجا دلها به ظهور تو قرار و آرام خواهد يافت؟

بَلْ أَىُّ أَرْضٍ تُقِلُّكَ أَوْ ثَرى،
به كدام سرزمين اقامت دارى؟

أَبِرَضْوى أَوْ غَيْرِها أَمْ ذى طُوى؛

آيا به زمين رضوان يا غير آن؟ يا به ديار ذوطوى متمكن گرديده­اى؟

 

عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَلا تُرى،

بسيار سخت است بر من كه خلق را همه ببينم و ترا نبينم

وَلا أَسْمَعُ لَكَ حَسيساً وَلا نَجْوى،
و هيچ از تو صدايى حتى آهسته هم بگوش من نرسد
 

عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ تُحيطَ بِكَ دُونَىِ الْبَلْوى...
 بسيار سخت است بر من فراق تو؛ و اينکه تو به تنهايي گرفتار باشي...

 

با تشکر
مدیریت وبلاگ
مرکز امور جوانان جمعیت هلال احمر شهرستان شوش دانیال

آشنايي با جمعيت هلال احمر جمهوري اسلامي ايران

 

هلال احمر جمهوري اسلامي ايران

اهداف درس

انتظار مي‌رود فراگيرنده، پس از گذراندن اين درس، بتواند :

Ø      تاريخچه هلال احمر (شيروخورشيد سرخ) را بيان كند

Ø      اهداف اصلي جمعيت هلال احمر جمهوري اسلامي را توضيح دهد

Ø      اهداف نهضت جهاني صليب سرخ را بيان كند

Ø      اهداف سازمان امداد و نجات جمعيت هلال احمر را شرح دهد

Ø      وظايف معاونت درمان و توانبخشي جمعيت هلال احمر را ليست نمايد

Ø     موسسه آموزش عالي علمي ـ كاربردي هلال ايران را معرفي كند

 

واژه هاي كليدي

جمعيت هلال احمر، صليب سرخ، شيروخورشيد سرخ

مقدمه

جمعيت هلال احمر ايران در طول تاريخ پر افتخار خود از روز آغازين تاكنون با پرچم سفيد صلح در شاهراه انسانيت، سرافراز و پرافتخار، نقش آفرين صحنه هايي با شكوه از فداكاري و ازخودگذشتگي بوده است. گردآوري مجموعه اي از تلاش‌ها، موفقيت‌ها و خدماتي كه جمعيت هلال احمر به آسيب ديدگان، دردمندان و بينوايان، ارائه كرده و بيان لحظه هاي با شكوه نوع دوستي و ايثار و تصوير نمودن چهره هاي متبسّم امدادگراني كه همواره آغوش پرمهر خود را به روي نيازمندان و مددجويان گشوده و نور زندگي را بر دل نااميدان تابانده‌اند، كارآساني نيست. اين مجموعه مختصر، بيانگر خدمات بخش‌هايي از جمعيت، مانند سازمان امداد و نجات، جوانان، داوطلبان، تداركات پزشكي، معاونت درمان و توانبخشي و موسسه آموزش عالي علمي كاربردي هلال ايران است كه با بهره گيري از دانش نظري و عملي و توانايي‌هاي فني موجب هرچه پربارتر شدن درخت تناور جمعيت هلال احمر شده‌اند.

جمعيت هلال احمر كه عضوي از نهضت بين‌المللي سرخ و هلال احمر است اگر چه به مسايل ملي توجهي خاص مبذول داشته امّا همواره با در نظر داشتن اصل جهانشمولي، فعاليت‌هاي گسترده اي را در زمينه درماني و امدادرساني در مناطق محروم جهان با موفقيت به انجام رسانده است.

بدون ترديد اين برگي از كتاب پرافتخار نهضت بين‌المللي صليب سرخ و هلال احمر است كه در آن كوله باري از تجربه هاي گرانبهاي انسان‌هاي شريفي نهفته است كه پيوسته كوشيده‌اند تا همچون �‌هانري دونان� طلايه دار اين نهضت عظيم، انسانيت را پاس بدارند و در حفظ صلح و دوستي ازهيچ تلاشي فروگذار نكنند و همواره كوشيده‌اند تا در سخت ترين شرايط اميد به زندگي را براي انسان‌هاي نيازمند و درمانده به ارمغان آورند.

آشنايي با نهضت جهاني صليب سرخ و هلال احمر

در بيست و چهارم ژوئن 1859 ميلادي ارتش‌هاي امپراطوري اتريش و امپراطوري فرانسه جنگي خونين را در منطقه اي بنام سولفورينو در شمال كشور ايتاليا آغاز نمودند و شدت فاجعه به حدّي بود كه در مدت 16 ساعت نبرد، چهل هزار تن كشته و زخمي‌شدند. در صحنه نبرد، مجروحين زيادي بدون هيچگونه رسيدگي و امدادرساني مرگ خود را به انتظار نشسته بودند. در اين ميان بازرگاني جوان از كشور سوييس بنام ‌هانري دونان كه اتفاقاً از آن منطقه عبور مي‌كرد تحت تاثير شرايط دهشتناك و رقت انگيز مصدومين و مجروحين، اقدام به سازماندهي داوطلباني از روستاهاي اطراف نمود و گروه هاي امدادي و درماني را براي كمك به آسيب ديدگان تشكيل داد و با كمك اين گروه ها جمع كثيري از مجروحين از مرگ حتمي نجات يافتند.

هانري دونان پس از اين واقعه و تحت تاثير خاطرات تلخ و اندوهبار جنگ، در سال 1862 كتابي را با نام خاطرات سولفورينو منتشر نمود. در اين كتاب دو پيشنهاد مشخص مطرح گرديده بود اول : تامين گروه هاي امدادي و درماني داوطلب در كشورهاي مختلف، به نحوي كه در زمان صلح، آموزش ببينند و بتوانند در زمان جنگ به ياري مجروحين بپردازند و دوّم : تصويب يك معاهده بين‌المللي كه براساس آن دولت‌ها متعهد به حمايت و محترم شمردن چنين گروه هاي امدادي شدند.

كتاب يادشده با استقبال مردم و دولت كشور سوييس و ديگر كشورها مواجه شد. پيشنهاد نخست‌ هانري دونان منجر به تشكيل جمعيت‌هاي ملّي صليب سرخ و هلال احمر گرديد كه امروزه به 179 كشور جهان، گسترش يافته است و پيشنهاد دوّم، منجر به تصويب قراردادهاي حقوق بين‌المللي بشردوستانه موسوم به قراردادهاي ژنو شد كه اوّلين اين قراردادها در سال 1864 به تصويب رسيد. كاملترين مقررات حقوق بشردوستانه بين‌المللي بنام كنوانسيون چهارگانه ژنو در سال 1949 به تصويب اكثريت دولت‌هاي جهان ازجمله دولت ايران رسيد و الحاق به پروتكل‌هاي الحاقي آن مصوب 1979 در حال حاضر جريان دارد.

در23 اكتبر 1863 اوّلين كميته بين‌المللي صليب سرخ با نمايندگان 16 كشور در ژنو تاسيس و تشكيل شد و نشان صليب سرخ كه در واقع معكوس رنگ‌هاي پرچم كشور سوييس مي‌باشد بعنوان نشان كميته بين‌المللي انتخاب گرديد. با تلاش‌هاي اين كميته در اجلاس سال 1864 در ژنو، با شركت 15 كشور اروپايي اوّلين كنوانسيون ژنو در مورد كمك رساني به مجروحين جنگ‌هاي زميني به تصويب رسيد. در سال 1876 دولت عثماني (تركيه فعلي) نشان هلال قرمز در زمينه سفيد را بجاي نشان صليب سرخ، انتخاب نمود كه بعدها بسياري كشورهاي اسلامي به تبعيت ازآن از اين نشان استفاده نمودند.

تصوير 1 ـ آرم جمعيت هلال احمر

با گسترش ارتباطات بين‌المللي وتوجه بيشتر به مسائل اجتماعي و بهداشتي در اوايل قرن بيستم و به پيشنهاد رييس صليب سرخ آمريكا، اتحاديه جمعيت‌هاي ملي صليب سرخ در سال 1919 در شهر پاريس تشكيل شد كه با افزايش كشورهاي عضو اتحاديه در سال 1991 فدراسيون بين‌المللي صليب سرخ و هلال احمر تشكيل گرديد.

فدراسيون بين‌المللي صليب سرخ و هلال احمر، امروزه 189 عضو دارد كه با داشتن مباني حقوق بين‌المللي جهانشمول و داشتن بيش از يك صد ميليون عضو داوطلب در سراسر جهان با پاي بندي به اصول هفتگانه : بشردوستي، بي غرضي، بي طرفي، عدم وابستگي، خدمات داوطلبي، يگانگي و جهان شمولي، بزرگترين شبكه و تشكيلات بشردوستانه در سراسر جهان به شمار مي‌آيد.

كميته بين‌المللي صليب سرخ، فدراسيون بين‌المللي جمعيت‌هاي صليب سرخ و هلال احمر و جمعيت‌هاي ملي صليب سرخ و هلال احمر، اركان نهضت بين‌المللي صليب سرخ و هلال احمر را تشكيل مي‌دهند.

معاني و مفاهيم اصول هفتگانه صليب سرخ و هلال احمر

بشردوستي : تكيه بر انسانيت، و حفظ و احترام به عزت و كرامت انسان‌ها.

بيغرضي : ارائه خدمات بشردوستانه بدون هيچگونه تبعيض از نظر نژاد، جنس، مذهب و�

بيطرفي : عدم جانبداري از طرف‌هاي درگير در مخاصمه به منظور سهولت دسترسي به قربانيان.

عدم وابستگي و استقلال : استقلال عمل در انجام خدمات بشردوستانه و عدم وابستگي به دولتها و ديگر مراجع كه استقلال را خدشه دار سازد.

خدمات داوطلبانه : خدمات بشردوستانه در جمعيت‌هاي صليب سرخ و هلال احمر بصورت غيرانتفاعي و بدون چشمداشت مادي و مالي و بصورت داوطلبانه است.

وحدت و يگانگي : در هر كشور مستقل، تنها يك جمعيت صليب سرخ يا هلال احمر مي‌تواند تاسيس گردد چنين جمعيتي مي بايست بطور رسمي از سوي دولت آن كشور به مراجع رسمي بين‌المللي معرفي گردد.

جهانشمولي : جمعيت صليب سرخ و هلال احمر، محدود به مرزها و حوزه جغرافيايي خاصي نيست و اهداف و فعاليت‌هاي آن در سراسر جهان قابل گسترش است.

تاريخچه جمعيت هلال احمر جمهوري اسلامي ايران

جمعيت هلال احمر (شير و خورشيد سرخ سابق) يادگار بزرگ انسان‌هاي نيك نفسي است كه با تاسي به آيه كريمه �وَ تَعاوَنوا عَلَي البِرّ وَ التَقوي� و شعر زيباي سعدي عليه الرحمه :

 � بني آدم اعضــاي يك پيكرند                  كه در آفرينش زيك گوهرند �

 � چو عضوي به درد آورد روزگار                   دگر عضوها را نمانــد قـرار �

آن را تاسيس نمودند.

تاريخچه تاسيس و گسترش جمعيت شير و خورشيد سرخ يا هلال احمر فعلي از ابتدا تاكنون در هفت دوره زير بيان شده است :

1- بروز و نهفتگي (1301-1284)

2- تاسيس و تثبيت (1327-1301)

3- رشد و شكوفايي (1357-1327)

4- سوء تفاهم و كم مهري (1359-1357)

5- ايثار و از خودگذشتگي (1367-1359)

6- بازسازي و ايستادگي  (1378-1367)

7- بازشناسي و توسعه (1382-1378)

1- بروز و نهفتگي (1301-1284)

نخستين كوشش ايرانيان براي پيوستن به كنوانسيون‌هاي بين‌المللي در مورد تشكيلات بين‌المللي صليب سرخ به دوران پادشاهي ناصرالدين شاه قاجار باز مي‌گردد. ايران در زمان حكومت او و در دسامبر سال 1874 / شوال 1291، كنوانسيون مصوب 1864 ژنو را پذيرفت امّا عملاً براي دهها سال پس از اين تاريخ هيچ گونه اقدامي براي تاسيس موسسه، يا سازماني كه عامل اجرايي اين كنوانسيون در ايران باشد صورت نگرفت.

در سال 1284 شمسي، عبدالصمد ممتازالسلطنه سياستمدار و وزير مختار وقت ايران در پاريس، توانست موافقت كنفرانس را در پذيرش نشان شير خورشيد سرخ به عنوان نشان رسمي دولت ايران براي جمعيت خود اخذ نمايد.

اين نشان چند سال بعد از اين زمان مورد تاييد كنفرانس ديپلماتيك صليب سرخ در ژنو نيز قرار گرفت. اگرچه، همچنان هيچ نهادي از سوي دولت ايران براي انجام وظايف مربوط به صليب سرخ بوجود نيامد. فعاليت‌هاي مربوط به اين موسسه تنها در اثر كوشش‌هاي شخصي افراد و به صورت غير متواتر انجام مي‌شد كه از آنجمله تلاش‌هاي دكتر اميرخان اعلم (مشهور به اميراعلم، ازجمله دانش آموختگان ايراني در اروپا در رشته پزشكي و از بنيانگذاران چند بيمارستان به سبك غربي در ايران) در خلال جنگ‌هاي داخلي ايران بين مستبدين و مشروطه خواهان در سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب مشروطيت ايران بود.

2- تاسيس و تثبيت ( 1327-1301)

نخستين رويكرد تشكيل موسسه خيريه امدادي در ايران تحت حمايت دولت در سال 1301 ش / 1922 ميلادي صورت گرفت. در اين سال به كوشش دكتر امير اعلم، اقداماتي براي تاسيس شير و خورشيد سرخ با حمايت دولت، صورت گرفت. جمعيت شير و خورشيد سرخ، نخستين و بزرگترين جمعيت خيريه ايران است كه عهده دار وظايف مهم و متعددي در مسائل مربوط به امدادرساني در حوادث غيرمترقبه و امدادي، تاسيس بيمارستان و درمانگاه، تهيه دارو و تجهيزات پزشكي، تربيت پرستار، نگهداري از كودكان بي سرپرست، ارائه برنامه هاي ويژه براي جوانان و برخي فعاليت‌هاي عمراني در داخل و خارج از كشور بوده است.

كلّيه فعاليت‌هاي اين جمعيت، از بدو پيدايش آن در ايران براساس كنوانسيون‌ها، پروتكل‌هاي الحاقي به اين كنوانسيون‌ها و قراردادهاي بين‌المللي مختلفي بوده است كه در ادوار مختلف، براي تشكيلات بين‌المللي صليب سرخ و نيز در زمينه همكاري‌هاي بين‌المللي تهيه شده است.

در سال 1301، دكتر اميراعلم مقررات وضع شده از سوي صليب سرخ جهاني براي جمعيت‌ها را ترجمه نمود و در اختيار احمدشاه قاجار، پادشاه وقت ايران قرارداد تا شاه آن را مطالعه كرده و مقدمات تشكيل جمعيت فراهم شود. براساس اين متن ترجمه شده، نظامنامه اساسي (اساسنامه) جمعيت شير و خورشيد سرخ ايران تهيه و در حوت 1301 شمسي به امضاي وليعهد، محمد حسن ميرزاي قاجار رسيد.

اگر چه تا 1303 هيچگونه اقدامي در جهت سازماندهي اين تشكيلات انجام نشد. در اين سال‌ها، نخستين حركت امدادي جمعيت، كمك به زلزله زدگان تربت حيدريه بود كه در زماني كه هنوز هيچگونه امكاناتي در اختيار جمعيت نبود، به همت دكتر امير اعلم، صورت گرفت. از سال 1304 به بعد اندك اندك اقدام‌هاي موثري براي شكل دهي اين جمعيت در ايران صورت گرفت.

طي سالهاي بعد تشكيلات جمعيت، رو به گسترش گذاشت و بسته به موقعيت افراد عضو جمعيت به كمك سانحه ديدگان و نيز نيازمندان مي‌شتافت. از جمله اين موارد، كمك رساني به زلزله زدگان شيروان در سال 1308 ش، بود. در همين سال نيز كنفرانس ديپلماتيك ژنو در باره صليب سرخ بين‌المللي، نشان شير و خورشيد سرخ را در كنار نشان‌هاي هلال احمر و صليب سرخ به عنوان نشان امدادي و داراي مصونيت در ميادين نبرد به رسميت شناخت. ضمنا اساسنامه جمعيت، در سال 1315 مجددا بررسي و با تغييراتي به تصويب رسيد.

3- رشد و شكوفايي (1357-1327)

در 1327 ش، اساسنامه جديد جمعيت، طراحي و در مجمع عمومي جمعيت در همان سال به تصويب رسيد. در مقدمه اين اساسنامه محمدرضا پهلوي رياست عاليه جمعيت را به خواهر خود شمس محول نمود در ارديبهشت 1328 ش، دكتر حسين خطيبي نوري، به عنوان مدير عامل جمعيت، برگزيده شد. او تا هنگام پيروزي انقلاب اسلامي و تغيير در ساختار جمعيت، اين سمت را بر عهده داشت.

در سال‌هاي پس از سال 1328 حمايت دولت از جمعيت، تقويت منابع مالي وحُسن مديريت دكتر خطيبي باعث شد جمعيت به سرعت رشد نمايد.

طي سال‌هاي چهل شمسي ارائه خدمات بهداشتي ـ درماني به اقشار مختلف مردم و نيز سرپرستي افراد  بي‌خانمان و بي‌بضاعت با گرايش كودكان و نوجوان، به عنوان رويكردي مهم مورد نظر رؤساي جمعيت بود. در سال 1346 به منظور يكسان سازي فعاليت‌هاي مختلف مربوط به جوانان در سراسر كشور، خانه هاي جوانان شير و خورشيد سرخ به عنوان مهمترين بخش اجرايي شوراي عالي جوانان، آغاز به كار نمودند.

در سال 1349 و به دستور شاه بيش از 100 بيمارستان و درمانگاه وابسته به وزارت بهداري در  شهرستان‌ها، بخش‌ها و روستاها به شير و خورشيد سرخ واگذار شد تا از محل اعتبارات دولتي اداره گردد. درهمين سال‌ها، براي رسيدگي بهتر به وضع بهداشتي ـ درماني ساكنان جزيره هاي ايراني خليج فارس يك كشتي بيمارستاني براي جمعيت، خريداري گرديد و در سال 1350 ش، به نشانه دوستي دو ملت ايران و امارات متحده عربي، بيمارستان جمعيت در دبي تاسيس گرديد.

 

در اواخر دهه چهل، اداره خدمات انتقال خون به منظور فعاليت و نظارت بر امور مختلف مربوط به تهيه و انتقال خون در سراسر كشور بوجود آمد. مهمترين و گسترده ترين عمليات كمك رساني جمعيت در دهه چهل شمسي، كمك رساني به زلزله زدگان زلزله بويين زهرا در شهريور 1341 ش بود. در سال‌هاي دهه پنجاه تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي مهمترين حيطه گسترش جمعيت در بخش بهداشت و درمان بود، بطوريكه مقارن پيروزي انقلاب اسلامي، جمعيت بيش از 700 موسسه امدادي، درماني، بهداشتي، خيريه، تربيتي و اجتماعي از قبيل بيمارستان، مراكز امدادي و درماني، اندرزگاه، آموزشگاه حرفه اي، پرورشگاه، شيرخوارگاه، مهدكودك، آموزشگاه پرستاري و بهياري، مركز انتقال خون، مراكز مبارزه با سل و سرطان، تاسيسات نوتواني و دست و پا سازي مصنوعي ايجاد نمود به طوريكه تعداد تخت‌هاي بيمارستاني جمعيت به 15000 واحد مي رسيد.

 

اساسنامه جمعيت در اين دوره در دو مرحله در سال‌هاي  ( 1327 ) و ( 1353 ) بازنگري و اصلاح شد. جمعيت در آن سال‌ها توانست اعتبار ويژه اي از نظر بين‌المللي كسب و به عضويت �كميته اجرايي� و � شوراي حكام� انتخاب شود. همچنين دبيركل جمعيت شير و خورشيد سرخ به رياست �كميته مشورتي بهداشت� منصوب گرديد. در همين راستا و در سال 1352 بيستمين كنفرانس بين‌المللي صليب سرخ كه عالي ترين مجمع تصميم گيري نهضت بين‌المللي به حساب مي آيد، با حضور بيش از 130 عضو در تهران برگزار شد.

4- سوء تفاهم و كم مهري (1359-1357)

يكي از پرافتخارترين دوران فعاليت كاركنان و امدادگران جمعيت شير وخورشيد سرخ، خدماتي بود كه بيمارستان‌ها و درمانگاه هاي تابعه در دوران پرالتهاب قيام ملّت مسلمان كشورمان در طول انقلاب اسلامي سال 1357 به مردم و انقلابيون ارائه مي‌دادند. كاركنان فداكار و زحمتكش شير و خورشيد سرخ در چند صد مركز درماني در طول شبانه روز، زخمي‌ها و مصدومين انقلاب را مداوا يا پرستاري مي‌كردند و آمبولانس‌هاي جمعيت پي در پي ميان تظاهركنندگان در حال گشت زني بودند. با پيروزي انقلاب اسلامي، ايران تغييرات وسيعي در ساختار، ماهيت و وظايف جمعيت بوجود آمد، نخستين تغيير اساسي پس از پيروزي انقلاب در ساختار جمعيت، تفكيك مراكز بهداشتي ـ درماني از جمعيت بود. مرحوم دكتر كاظم سامي‌كرماني وزير بهداري و بهزيستي وقت به عنوان سرپرست جمعيت انتخاب شدند و براساس مصوبه دولت موقت، در اسفند ماه سال 1357 يعني كمتر از يك ماه بعد از پيروزي انقلاب، كليه موسسات درماني و بهداشتي (شامل 224 بيمارستان، 173 درمانگاه مستقل و مركز اورژانس، 77 اندرزگاه، 15 مركز مستقل انتقال خون و 30 مركز آموزش پرستاري، مامايي، بهياري و پزشكي به همراه چندين پرورشگاه وخانه كودك) از جمعيت منتزع و با حفظ مالكيت جمعيت به وزارت بهداري و بهزيستي وقت منتقل گرديد. اين مصوبه باعث شد تا سياست‌هاي كلّي جمعيت نيز تغيير يافته و كلّيه فعاليت‌هاي درماني ـ حمايتي آن متوقف گردد.

همچنين برابر چند مصوّبه ديگر هيئت دولت موقت، مراكز مختلف پژوهشي ـ حمايتي جمعيت ازجمله جمعيت مبارزه با سرطان و سازمان انتقال خون جملگي به وزارت بهداري و بهزيستي واگذار گرديدند و برخي از امكانات ترابري هوايي و دريايي جمعيت، ازجمله هواپيماهاي آن به ساير نهادها واگذار شد.

تشابه ظاهري نشان جمعيت با آرم شاهنشاهي و تصور عمومي مبني بر وابستگي جمعيت به رژيم سابق در سال‌هاي آغازين انقلاب، باعث شد بسياري از اموال و املاك آن (حتي برخي از املاك وقفي) توسط نهادهاي انقلاب تصرف گردد.

اوّلين اساسنامه جمعيت در سال 1359 و در زمان رييس جمهوري بني صدر به تصويب رسيد. مهمترين تغيير انجام يافته در اساسنامه، اعطاي رياست عاليه به رييس جمهور، حذف فعاليت‌هاي درماني و ايجاد پست رئيس جمعيت بود كه با پيشنهاد وزير بهداري و تاييد هيئت دولت منصوب مي‌شد و اين در حالي است كه در اساسنامه مزبور، امور مربوط به تربيت كادر پيراپزشكي و انتقال خون، همچنان در حوزه فعاليت جمعيت قرار داشت ولي بعدها همين فعاليت‌ها نيز از جمعيت سلب و اكثر پرورشگاه ها و شيرخوارگاه ها به ساير سازمان‌ها واگذار شد.

در اوايل سال 1359 دكتر علي بهزادنيا، مسئوليت جمعيت را بر عهده گرفت و تا حد امكان به بازسازي مجدد ساختار آن پرداخت.

5- ايثار و از خودگذشتگي (1367-1359)

با وجود كم لطفي‌هاي متعددي كه در سال‌هاي آغازين پس از پيروزي انقلاب اسلامي نسبت به جمعيت صورت گرفت. جمعيت هلال احمر چه در جريان مقابله با حوادث طبيعي و چه در جريان جنگ تحميلي عراق عليه ايران به ارائه خدمات متنوع و بسيار مهمي پرداخته است. ازجمله مهمترين عملكردهاي هلال احمر در كمك رساني به حادثه ديدگان سوانح مختلف، مي‌توان به ياري به زلزله زدگـان قاين (آبان 1358)، زلزله زدگـان كرمان (مرداد 1360)، زلزله زدگان منجيل و طارم (خرداد 1369) و نيز سيل سيستان در تابستان 1369 اشاره نمود. در همين سال‌ها دكتر سيد حسن فيروزآبادي رياست جمعيت را بر عهده گرفت و تا سال 1362 در اين پست باقي ماند و پس از آن مرحوم دكتر سيف الله وحيد دستگردي به مدت بيش از 15 سال به عنوان رئيس جمعيت فعاليت نمودند.

در جريان جنگ تحميلي نيز، جمعيت هلال احمر يكي از درخشان ترين خدمات امدادي و درماني را به رزمندگان اسلام و هموطنان جنگ زده، ارائه نمود. برخي از اين فعاليت‌ها عبارتند از :

�        آموزش امدادگران جهت ياري به مجروحان

�        اعزام امدادگران به جبهه ها

�        نجات مصدومين بمباران مناطق مسكوني در سراسر كشور

�        انتقال و بستري نمودن مجروحان در بيمارستان‌ها

�        حمايت از اسرا و مفقودين ايراني و خانواده آنها

�        جمع آوري، بسته بندي و ارسال كمك‌هاي مردمي به جبهه ها

همچنين جمعيت هلال احمر درهمان سال‌ها صدها امدادگر شهيد، جانباز، آزاده و مفقود تقديم انقلاب نمود. در دي ماه 1362 برابر ماده واحده مصوب مجلس شوراي اسلامي، عنوان جمعيت به جمعيت هلال احمر جمهوري اسلامي ايران تغيير يافت و ايران از كليه حقوق بين‌المللي خود براي استفاده انحصاري از نشان شير و خورشيد سرخ صرفنظر كرد و نشان مذكور بلافاصله از آيين نامه و اساسنامه تشكل بين‌المللي جمعيت‌هاي صليب سرخ و هلال احمر حذف گرديد. اما به دليل اينكه اين نشانه در كنفرانس ديپلماتيك جمعيت‌هاي صليب سرخ و هلال احمر به تصويب هيئت‌هاي ديپلماتيك كشورهاي مختلف رسيده بود، لغو آن نيز بايد در اجلاس مشابه صورت مي‌پذيرفت و از آنجايي كه برپايي چنين اجلاسي تاكنون در دستور كار تشكل بين‌المللي جمعيت‌هاي صليب سرخ و هلال احمر، وجود نداشته است، اين نشانه همچنان در اسناد مربوط به كنوانسيون‌هاي چهارگانه ژنو و پروتكل‌هاي الحاقي آنها به كاربرده مي‌شود.

6- بازسازي و ايستادگي  (1378-1367)

با حذف مجمع عمومي از اركان جمعيت، تصويب آخرين اساسنامه وقت جمعيت در ارديبهشت ماه سال 1367 توسط �مجلس شوراي اسلامي� انجام شد و به اين ترتيب هرگونه تغيير احتمالي در اساسنامه نيز قاعدتاً در حوزه اختيارات مجلس قرار گرفت.

طبق اساسنامه مذكور اداره جمعيت، توسط رئيس و با نظارت �هيات اجرايي� متشكل از : رئيس، دبير كل، نماينده ولي فقيه، نماينده وزير بهداشت و خزانه دار، انجام مي‌شود.  در عين حال انتصابي، و نه انتخابي بودن رئيس و هيئت اجرايي و مواردي از اين دست، باعث سوق يافتن جمعيت از شكل مردمي آن به سوي دولتي و به دنبال آن بروز انتقادهايي در سطح بين‌المللي از جمعيت هلال احمر جمهوري اسلامي ايران شده است.

از سوي ديگر با تبديل جمعيت به يكي از واحدهاي وابسته به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي از نظر بودجه عمومي نيز به شدت وابسته به كمك‌هاي دولتي گرديد و استقبال مردمي نسبت به اعطاي كمك‌هاي مالي و اهداي املاك به آن نسبت به گذشته كاهش يافت.

جمعيت، طي اين سال‌ها و به ويژه هنگام جنگ ميان ايران و عراق، زلزله 1369 منجيل، زلزله قائنات، هجوم پناهندگان عراقي و آذري، سيل‌هاي بزرگ سال‌هاي 71 و 74 به ويژه در مناطق جنوبي كشور، خدمات ارزنده اي ارائه نمود.

در اين دوره بخشي از فعاليت‌هاي سازمان جوانان كه قبلاً از سازمان منتزع و در قالب مراكز پرورش اسلامي جوانان هلال احمر، فعاليت مي‌كرد توسعه و جايگاه سازماني آن به معاونت فرهنگي، ارتقاء پيدا نمود و در بعد بين‌المللي نيز ضمن ادامه فعاليت بيمارستان جمعيت در دُبي، عجمان و فجيره، چندين مركز درماني در كشورهاي غنا، مالي، نيجر، نخجوان، بوسني و كنيا تاسيس شد.

در همين دوره سازمان، تداركات و توليد لوازم پزشكي همچنان نسبت به تامين وسايل و تجهيزات پزشكي و همچنين داروهاي كمياب در سطح كشور ادامه داد و با تاسيس چندين كارخانه ازجمله كارخانه سرنگ سازي هلال ايران (سها)، مجتمع دارويي، بهداشتي، آرايشي (سها ـ هلال) و مجتمع تهرانپارس (شامل بخش‌هاي مختلف درماني) و همچنين افزودن داروخانه هاي تخصصي در مشهد و كيش نقش مهمي در تامين نيازهاي دارويي كشور در دوره هاي مختلف ارائه نمود.

7- بازشناسي وتوسعه  (1382-1378)

در سال 1378 و به دنبال تصدّي مسئوليت جمعيت توسط دكتر نوربالا، تحولات وتغييرات وسيعي در ابعاد مختلف به وقوع پيوست. اين دوره جمعيت كه از آن به عنوان �دوران بازشناسي وتحول� ياد مي‌شود، شامل تغييرات وسيع در ساختار و تشكيلات، جايگاه و ارتباطات بين‌المللي، نيروي انساني، قوانين و مقررات و بهبود روش‌هاست.

از مهمترين اقدامات اين دوره مي‌توان به دور شدن جمعيت از جهت گيري‌هاي سياسي كشور و پايبندي به اصول هفتگانه نهضت بين‌المللي صليب سرخ و هلال احمر (بشردوستي، بي غرضي، بي طرفي، عدم وابستگي، خدمات داوطلبانه، يگانگي و جهان شمولي) اشاره كرد.

با توجه به عزم جمعيت نسبت به تقويت امور امدادي، معاونت امداد به سازمان امداد و نجات ارتقا يافت و تجهيزات جديدي ازجمله خودرو، آمبولانس و چرخبال به آن اضافه شد. همچنين سيستم مخابراتي سازمان به امكانات مدرن تر، مجهز شد. امدادگران اين سازمان نقش مهمـي در كمـك رسانـي به آسيب ديدگـان سيـل نكـا (1379)، سيل گلستـان (1380)، زلزله قزوين (1381) و بالاخـره ايجـاد اردوگاه و ارسـال كمك به آوارگان افغاني (1380) ايفا نمودند.

سازمان داوطلبان نيز در راستاي اهداف نهضت بين‌المللي صليب سرخ و هلال احمر، مجدداً تشكيل و تقويت شد و دستورالعمل‌هاي دقيقي پيرامون نحوه ارائه خدمات به نيازمندان تدوين شد و در راستاي اهداف امدادي جمعيت، كمك به بازماندگان بلاياي طبيعي در اولويت خدمات حمايتي جمعيت قرار گرفت. هم اكنون تعداد 2 ميليون نفر در رده هاي مختلف تخصصي و عادي به صورت داوطلب با جمعيت همكاري مي كنند. از سوي ديگر با فراهم شدن فضاي مطلوبتر در جمعيت براي بانوان و استقبال آنان از انجام امور خيريه، برنامه هاي مهمي در زمينه هاي امدادرساني، بهداشتي و حمايتي توسط آنان به اجرا در مي‌آيد.

معاونت امور جوانان به عنوان يكي ديگر از اركان مهم جمعيت مجدداً به سازمان جوانان تبديل شد و مراكز پرورش اسلامي جوانان حذف و �مراكز امور جوانان� زير نظر سازمان جوانان، تشكيل شد. در عين حال قراردادهاي جديدي با آموزش و پرورش، آموزش عالي و دانشگاه آزاد اسلامي منعقـد گرديد و در هميـن راستــا �كانون‌هاي دانشجويي جوانان هلال احمر� در دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي تشكيل شد. تشكيل كانون‌هاي دانشجويي كه با استقبال فراوان و غيرمنتظره دانشجويان، مواجه شد از بزرگترين موفقيت‌هاي جمعيت هلال احمر حتي در بين ساير جمعيت‌هاي دنيا تلقي مي‌شود. (هم اكنون جمعيت در بيش از 290 دانشگاه، كانون دانشجويي تشكيل داده است كه بيش از يكصد هزار نفر در آنها مشغول فعاليت هستند).

با تشكيل معاونت حقوقي، برنامه ريزي و امور مجلس، اقدامات وسيعي در جهت بازگرداندن جايگاه حقوقي و همچنين اعتبار و اموال و املاك جمعيت به عمل آمد. همچنين با افزودن واژه درمان به عنوان معاونت توانبخشي، ضمن تقويت فعاليت‌هاي توانبخشي، امور مربوط به درمان كه تقريباً به فراموشي سپرده شده بود دوباره مطرح شد (ياد آور مي‌شود با وجود تفكيك مراكز درماني در سال 1357، جمعيت هلال احمر هنوز هم داراي 26 مركز درماني در داخل و 7 بيمارستان و درمانگاه در خارج از كشور مي‌باشد).

به منظور تربيت نيروهاي كارشناس و كاردان در امور امدادي و مديريت سوانح، �مركز آموزش و تحقيقات جمعيت� كه از سال 1374 شروع به كار نموده بود، در سال 1381 با پذيرش دانشجو در شش رشته كارداني و كارشناسي و نيز با رسيدن به معيارهاي مورد نظر در آموزش عالي، به �موسسه آموزش عالي علمي كاربردي هلال ايران� ارتقاء يافت.

جمعيت در سال 1380 موفق شد مجدداً پس از 20 سال مسئوليت هيات پزشكي حج را به دست آورد، ضمن اينكه برنامه هايي را نيز براي زائران سوريه و عتبات در دست اقدام دارد.

پيگيري امور حقوقي و بازپس گيري املاك و اموال جمعيت طي اين سال‌ها شدت گرفت و جمعيت توانست با حمايت مجلس و قوه قضائيه تعداد زيادي از ساختمان‌هاي خود را بازپس گيرد و طرح ويژه اي براي نحوه تعيين مالكيت وتولّي املاك وقفي و غيروقفي جمعيت پيشنهاد نمايد. درهمين دوران، طرح پيشنهادي جمعيت مبني بر ايجاد تغيير در اساسنامه در جهت مردمي‌ كردن آن از طريق نمايندگان محترم در مجلس شوراي اسلامي به تصويب رسيد.

در سطح بين‌المللي نيز، فعاليت‌هاي فراواني در زمينه احياي جايگاه جمعيت صورت گرفت و در همين راستا سوّمين اجلاس منطقه اي جمعيت‌هاي صليب سرخ و هلال احمر خاور ميانه و شمال آفريقا با حضور نمايندگان 40 كشور و سازمان بين‌المللي به ميزباني جمعيت هلال احمر در ارديبهشت ماه سال 1380 در تهران برگزار شد. در حاشيه اين اجلاس، شركت كنندگان از توانمندي‌هاي جمعيت، بازديد كردند و مسئولين فدراسيون بين‌المللي جمعيت‌هاي صليب سرخ و هلال احمر از ايران به عنوان قطب اوّل امدادي در جهان و از نظر توانبخشي و توليدات دارو و تجهيزات پزشكي جزو رده هاي نخستين ياد كردند. از سوي ديگر طي اين دوره بيش از 100 محموله كمك شامل اقلام امدادي و دارويي به كشورهاي خارجي و نيازمند، ازجمله فلسطين ارسال شد. به دنبال افزايش اعتبار بين‌المللي جمعيت، سرانجام پس از 23 سال در سال 1380 جمعيت توانست به عضويت هيات حاكمه فدراسيون، انتخاب و به عنوان عضوي از معدود كشورهاي اهداكننده در منطقه شناخته شد. همچنين در جريان درگيري‌هاي افغانستان (در سال 1380) و بحران عراق به عنوان يكي از قطب‌ها و مراكز مهم امداد بين‌المللي برگزيده شود.

طي همين مدت و به موجب مصوبه هيات دولت �كميته ملّي حقوق بشردوستانه� به رياست جمعيت و با عضويت نمايندگان قوّه قضائيه، وزارتخانه هاي امور خارجه، بهداشت و دادگستري تشكيل شد تا حول محورهاي معاهدات بين‌المللي حقوق بشردوستانه، آموزش حقوق بشردوستانه در بين مردم ونيروهاي مسلح، پي‌گيري مسائل پناهندگان، آوارگان، اسيران و مجروحين سِلاح‌هاي معاهده اي و بالاخره نقض حقوق بشر، موضع گيري نمايد.

در سال‌هاي اخير پايگاه اطلاع رساني جمعيت، با نشاني www.redcrescent.ir راه اندازي شد و انتشار دو ماهنامه �پيام هلال� كه از سال‌هاي پس از انقلاب آغاز شده، همچنان ادامه دارد.

آشنايي با سازمان امداد و نجات جمعيت هلال احمر

مهمترين وظيفه جمعيت، ارائه خدمات امداد و نجات در زمان وقوع حوادث و سوانح بوده كه براساس قانون اساسنامه جمعيت ارائه كمك‌هاي اوليه توسط امدادگران، برنامه ريزي و اقدام در جهت آمادگي مقابله با حوادث و سوانح و آموزش عمومي به منظور ترويج فرهنگ ايمني و خودامدادي و ارسال كمك‌ها و اعزام عوامل امدادي در داخل و خارج از كشور ازجمله وظائف اين جمعيت، محسوب شده و در طرح جامع امداد و نجات كشور نيز مسئوليت فرماندهي و هدايت عمليات امداد و نجات در سوانح كشور به اين جمعيت، تفويض گرديده است. سازمان امداد و نجات جمعيت هلال احمر با بيش از 30 سال تجربه در زمينه آمادگي و پاسخگويي سوانح در داخل و خارج از كشور به عنوان يكي از بخش‌هاي اصلي جمعيت وظيفه دارد با امكانات گسترده عملياتي، پشتيباني، مخابراتي، امداد هوايي، دريايي و شهري و نيز نيروي انساني مجرّب و كارآزموده و ارائه آموزش‌هاي كوتاه مدت امداد و نجات همدوش ساير واحدهاي جمعيت، وظيفه خطير فرماندهي و هدايت عمليات امداد و نجات در جمعيت هلال احمر و مسئوليت دبيرخانه كار گروه كشوري عملياتي امداد و نجات را به انجام رساند.

اساساً كشور جمهوري اسلامي ايران به لحاظ موقعيت خاص جغرافيايي، اقليمي، زمين شناسي، زيست محيطي، جمعيتي، بافت سازه اي و استراتژيك، مستعد سوانح متعددي همچون زلزله، سيل، خشكسالي، رانش و لغزش زمين، بهمن، طوفان، جنگ، تصادفات جاده اي، هجوم آوارگان و پناهجويان و � است و اين خود جمعيت هلال احمر را وامي‌دارد تا با توسعه و ساماندهي شبكه امداد و نجات كشور، توان پاسخگويي به سوانح را افزايش دهد. در حال حاضر اين سازمان با ارائه آموزش‌هاي رايگان امداد و نجات در تمامي شعب جمعيت در حال نيل به هدف ترويج فرهنگ ايمني و خود امدادي و تأمين آرمان (يك نفر آموزش ديده در هرخانواده) است، آموزش‌هاي امداد و نجات در زمينه دوره هاي امدادگري، تربيت مربي، تخصصي امداد و نجات و باز آموزي امداد و نجات نيز توسط اين سازمان و جمعيت‌هاي استان‌ها ارائه مي‌گردد. همچنين فعاليت‌هاي مختلف در زمينه امداد و نجات جاده اي (در 89 پايگاه ثابت)، امداد و نجات كوهستان، امداد و نجات ساحلي، امداد و نجات دريايي، سيستم ارتباطات و مخابرات راديويي (HF, VHF, CODAN, SAT-PHONE) انبارهاي امدادي (با مساحت حدود 200000 متر مربع انبار)، ترابري امدادي (با بيش از 3000 خودروي امدادي)، بكارگيري ابزار و تجهيزات امداد و نجات، امداد هوايي (با پنج فروند چرخبال)، تشكيل و آماده سازي تيم‌هاي امداد و نجات (بيش از 400 تيم آماده) برپايي اكيپ‌هاي امداد زمستاني، نوروزي، تخليه مصدومين و مجروحين، اعزام آمبولانس و خدمات كمك‌هاي اوليه و برپايي درمانگاه هاي صحرايي، تخليه افراد در معرض خطر، ارسال كمك‌هاي امدادي در داخل و خارج از كشور، تامين آب، إذا، وسايل تسكين آلام آسيب ديدگان و مايحتاج عمومي آنها، اسكان اضطراري آسيب ديدگان و كمك به آوارگان و پناهندگان را به انجام مي رساند.

معاونت درمان و توانبخشي

نخستين مركز توانبخشي جمعيت در دي ماه 1341 با همكاري سازمان ملل متحد، وزارت بهداري وقت و جمعيت شيروخورشيد سرخ تاسيس گرديد. در اين مركز ضمن ارائه خدمات در زمينه ساخت اعضاء مصنوعي و وسايل كمكي براي معلولين، تكنسين ارتوپدي فني (ارتز و پروتز) نيز تربيت مي‌شد و ارائه آموزش‌ها به دانشجويان به دو زبان انگليسي و فرانسه صورت مي‌گرفت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، معاونت درمان و توانبخشي در جمعيت هلال احمر با 11 مركز تابعه در استان‌ها توسعه يافت و عليرغم جدا گرديدن بيمارستان‌ها، درمانگاه ها و مراكز آموزشي درماني از جمعيت و محول گرديدن اداره آنها به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي فعاليت گسترده اي در حوزه توانبخشي و نيز درمان برون مرزي، شكل گرفت.

فعاليت‌هاي حوزه درمان و توانبخشي جمعيت هلال احمر

الف- فعاليت‌هاي درماني و دارويي

ب � فعاليت‌هاي توانبخشي

ج � فعاليت‌هاي آموزشي و تحقيقاتي

در بعد فعاليت‌هاي درماني : در اين بخش جمعيت هلال احمر با احداث مراكز درماني و پلي كلينيك‌ها در داخل و خارج از كشور و بازپس گيري بيمارستان‌هاي موقوفه كه براساس مصوبه شوراي انقلاب در اختيار وزارت بهداري وقت قرار گرفته بود و بازسازي كامل آنها گام موثري در ارائه خدمات درماني خصوصاً در مناطق محروم برداشته است.

جمعيت، در كشور امارات متحده عربي (دوبي) و نبطيه لبنان دو بيمارستان مجهز و فعال دارد و در كشورهاي يمن، كنيا، نيجر، غنا، مالي، نخجوان، افغانستان، آذربايجان، ازبكستان و تاجيكستان نيز داراي درمانگاهي فعال و مجهز است كه سالانه به بيش از 300000 نفر خدمات درماني و تشخيصي ارائه مي‌دهند و نيز تجهيز و راه اندازي بيمارستان در كشور يمن را در دست اقدام دارد. در حال حاضر جمعيت در استان‌هاي مختلف كشور داراي 17 درمانگاه فعال و 39 داروخانه تخصصي است. مراكز توانبخشي جمعيت هلال احمر در رشته هاي اعضاء مصنوعي و وسايل كمكي، فيزيوتراپي، كاردرماني، شنوايي سنجي، گفتاردرماني، ايزوكينتيك، هيدروتراپي، مكانوتراپي، تغذيه و اعصاب و روان فعال است و سالانه متجاوز از 63000 نفر از خدمات آن بهره مند مي‌گردند.

خدمات ارتوپدي فني در حوزه درمان و توانبخشي جمعيت هلال احمر با بهره گيري از آخرين دستاوردهاي تكنولوژيك و مدرنترين تجهيزات با افرادي مجرب و متخصص قادر به ارائه خدمات در تمامي زمينه هاي ساخت اعضاء مصنوعي (پروتز) و وسايل كمكي (ارتز) مي‌باشد. مراكز فيزيوتراپي اين حوزه مجهز به هات پك (H.P) TENS دياترمــي (S.W.D) تراكشن Tread mill , Vacuum compression اينترفرنشيال تراپي (IF)، ميكروويو C.P.M (M.W.D، زانو(Continuous passive motion ) ماوراء بنفش (UV) ويبراتورهاي ولتاژ بالا (H.V.V) و� بوده و در حال حاضر در بخش ايزوكينتيك با استفاده از دستگاه هاي متفاوتي چون دوچرخه، تشك ورزش و سيستم Technogym، توانبخشي بيماران بويژه بيماراني كه پس از اعمال جراحي ارتوپدي نياز به تقويت عضلاني دارند انجام مي‌شود.

در بخش كاردرماني با امكاناتي چون Infra red Therapy vibrator، حمام پارافين ( (Paraffin Bath ، Hand Therapy , SI (sensory integration) , titl lab , C.P.m ( Continuous passive motion ) و مكانوتراپي سرويس دهي به بيماران بخصوص بيماراني كه دچار اختلالات نورولوژيك چونHead injury, MS, C.V.A ,   (C.P (cerebral palsy ، پاركينسون، ضايعات اعصاب محيطي و بيماراني از اين دست انجام مي‌گردد.

در بخش شنوايي سنجي نيز با استفاده از دستگاه هايto Acoustic Emission (V.N.G , (E.N.G) Electro  nystagmography , Video otoscopy, Audiometry, Tympanometry, A.B.R خدمات تشخيصي در خصوص بيماران مبتلا به اختلالات شنوايي انجام مي‌گردد.

در بخش گفتاردرماني نيز با استفاده از آخرين تكنولوژي روز در راستاي دستيابي به مهارت‌هاي گفتاري مناسب با توانمندي‌هاي جسمي، ذهني و رواني مراجعين، تلاش مي‌گردد. در اين بخش با بهره‌گيري از برنامه هاي نرم افزاري مجهز در اطاقهاي درماني ويژه كودكان و بزرگسالان به درمان اختلالات نظير لكنت زبان، اشكالات تلفظي، مشكلات يادگيري، تاخير رشد و�. پرداخته مي‌شود.

بخش تغذيه در راستاي كنترل سيستم‌هاي ارگانيك و حفظ مطلوب و وضعيت آناتوميك بدن مددجويان و ممانعت از بروز آسيب‌هاي ناشي از افزايش فاكتورهاي مضر در بدن فعاليت نموده و تحت نظر كارشناس مربوطه و با استفاده از جديدترين تجهيزات مبادرت به ارزيابي و تعيين راهكارهاي مناسب تغذيه اي براي بيماران و مراجعين مي‌باشد.

بخش اعصاب و روان در كنار بخش‌هاي ديگر توانبخشي با همكاري متخصصين روان پزشك و روانشناس باليني در زمينه هاي ذيل ارائه خدمات مي‌نمايد :

ويزيت روان پزشكي كودكان و بزرگسالان مشاوره در زمينه : تحصيل، شغل، ازدواج، روش‌هاي تربيت فرزند و ارائه راهكار به معلولين و افراد قطع عضو در زمينه پيشگيري از مشكلات رواني و مبادرت به امور روان درماني و روان سنجي مربوطه.

همچنين اين حوزه در سراسر كشور مبادرت به احداث 113 سالن مكانوتراپي با اهداف ذيل نموده كه در سال 81 بيش از 44000 نفر از مراجعين از امكانات آنها بهره مند گرديده اند.

الف- در جهت تكميل مراكز فيزيوتراپي و ارتقاء توانمندي بيماران و مددجويان عزيز

ب � بمنظور استفاده پرسنل و خانواده محترم آنها از تسهيلات ورزشي

ج � جهت استفاده امدادگران در راستاي ايجاد آمادگي لازم در مقابله با سوانح و حوادث طبيعي

د � بمنظور استفاده داوطلبان و جوانان و ايجاد تسهيلات لازم در جهت جذب هرچه بيشتر ايشان

فعاليت‌هاي آموزشي وتحقيقاتي

الف- فعاليت‌هاي آموزشي

بطور كلي مجموعه فعاليت‌هاي آموزشي اين معاونت با هدف ارتقاء سطح علمي پرسنل و فراهم آوردن زمينه مساعد بمنظور دستيابي به دستاوردها و تكنيك‌هاي جديد در روند ارائه خدمات توانبخشي صورت پذيرفته كه در قالب آموزش‌هاي عمومي و تخصصي انجام مي‌شود :

 

آموزش‌هاي عمومي شامل :

�        تهيه كتب و نشريات و جزوات آموزشي

�        تهيه تيزرهاي تلويزيوني

 

آموزش‌هاي تخصصي شامل :

�        همكاري با مراكز دانشگاهي و آموزش عالي كشور

�        آموزش وتربيت تكنسين‌هاي داخلي

�        آموزش وتربيت تكنسين‌هاي خارجي

�        برگزاري سمينارها و كنگره ها

 

ب � فعاليت‌هاي تحقيقاتي

امروزه اين معاونت مي‌تواند با مسرّت هرچه تمامتر به اطلاع پويندگان راه تحقيقات و خودكفايي كشور برساند كه پس از گذشت نزديك به 20 سال از آغاز اين تلاش ملّي و خستگي ناپذير در زمينه پروتز به 90 درصد و در زمينه ارتز به 30 درصد خودكفايي دست يافته كه ثمره آن را مي‌توان در زمينه هاي زير مشاهده نمود:

�        تهيه وتوليد انواع قطعات و مفاصل مكانيكي مورد استفاده در ساخت انواع ارتزهاي اندام تحتاني، فوقاني و تنه

�        تهيه و توليد دو نوع از مفاصل مكانيكي زانو در سيستم مدولار پروتزهاي اندام تحتاني

�        تهيه و توليد دو نوع از آدابتورهاي چرخشي در سيستم مدولار پروتزهاي بالاي زانو

�        بررسي و تحقيق در مورد امكانات ساخت و توليد قطعات مورد استفاده در پروتزهاي مايوالكتريك اندام فوقاني

�        تهيه و توليد جكهاي قالب گيري.

سازمان تداركات پزشكي

اين بخش از جمعيت در سال 1305 با تاسيس اوّلين داروخانه جمعيت بصورت سيار، راه اندازي شد كه در سال 1334 با تشكيل هيات مديره مستقل توسعه يافت و در سال 1355 با تشكيل سازمان تداركات درماني شير و خورشيد سرخ ايران به فعاليت‌هاي آن توجه بيشتري مبذول گرديد و تامين تجهيزات پزشكي و دارويي براي رفع نياز كشور به اين سازمان محوّل شد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي با توجه به تحوّلات رويداده، و بخصوص در دوران دفاع مقدس، مركز فوريت‌هاي دارويي در جمعيت هلال احمر، تشكيل شد كه در سال 1367 با ادغام در سازمان تداركات درماني (سازمان تداركات وتوليد لوازم پزشكي و دارويي) را بوجود آورد. اين سازمان كه هم اكنون با نام سازمان تداركات پزشكي جمعيت هلال احمر فعاليت مي‌نمايد، اداره دو داروخانه در تهران، يك دراگ استور در كيش، داروخانه اي در مشهد و داروخانه تك نسخه اي در تهران، توزيع داروهاي وارداتي خاص درده ها داروخانه جمعيت هلال احمر در استان‌هاي مختلف كشور و اداره كارخانه هاي سرنگ هلال ايران (سها 1 )، مجتمع دارويي، بهداشتي و آرايشي (سها3 ) و كارخانه سها (2) را بعهده دارد و نيز مركز مجهز درماني در تهران شامل واحدهاي چشم پزشكي، دياليز، آزمايشگاه، راديولوژي، كلينيك‌هاي ويژه مربوطه تحت نظارت اين سازمان مي‌باشد كه با بهره‌گيري از آخرين تكنولوژي و فنآوري روز، خدمات درماني را به بيماران ارائه مي‌نمايد.

راه اندازي كارخانه ( سها 4 ) نيز كه توليد داروهاي گياهي را با آخرين استانداردهاي روز دنيا بعهده خواهد داشت نيز در دست اقدام است كه بزودي عرضه محصولات اين كارخانه نيز آغاز خواهد گرديد.

مؤسسه آموزش عالي علمي- كاربردي هلال ايران

اين موسسه كه از موسسات آموزش عالي رسمي كشور و مورد تاييد وزارت علوم، تحقيقات و فنآوري و نيز وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي است، در سال 1374 تاسيس گرديده و دو حوزه اصلي آموزش و پژوهش فعاليت مي‌نمايد.

 فعاليت‌هاي آموزشي اين موسسه در سه حوزه اصلي آموزش‌هاي دانشگاهي، آموزش‌هاي كوتاه مدت و ضمن خدمت و آموزش‌هاي همگاني شكل گرفته و توسعه يافته است كه در بخش آموزش‌هاي دانشگاهي در شش رشته شامل : كارشناسي ناپيوسته مديريت امداد در سوانح (طبيعي و غيرطبيعي)، كارشناسي ناپيوسته مديريت عمليات امداد و نجات، كارشناسي پيوسته اعضاء مصنوعي و وسايل كمكي، كارداني امداد سوانح، كارداني خدمات پرورشي و كارداني مترجمي زبان انگليسي اقدام به تربيت دانشجو مي‌نمايد و اين موسسه تنها مركز دانشگاهي در بين دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي در داخل كشور و نيز تنها مركز علمي در ميان جمعيت‌هاي ملّي صليب سرخ و هلال احمر است كه اقدام به تربيت نيروهاي متخصص در رشته هاي تخصصي مديريت امداد و نجات و مديريت امداد در سوانح  مي‌نمايد. در بخش آموزش‌هاي كوتاه مدت و ضمن خدمت در زمينه هاي مختلف مديريت، علوم اداري، تخصص‌هاي امدادي و دوره هاي عمومي و مهارتي آموزش پرسنل جمعيت هلال احمر و ساير سازمان‌ها و دستگاه هاي اجرايي همكار را بعهده دارد و در بخش آموزش‌هاي همگاني از طريق تهيه و انتشار كتاب‌هاي آموزش همگاني مقابله با بلايا، بروشورها، پوسترها، آموزش‌هاي رسانه اي صدا و سيما، خط تلفني گوياي امدادي (نداي امداد 147) و� اقدام به اطلاع رساني و آموزش عموم مردم مي‌نمايد.

در بخش پژوهش نيز با تاكيد بر پژوهش‌هاي كاربردي مورد نياز، تحقيقات ارزشمندي در زمينه امكان سنجي استان‌هاي مختلف كشور به لحاظ آمادگي مقابله با سوانح، طراحي چادرهاي جديد امدادي، طراحي كيف امداد و كمك‌هاي اوّليه، طراحي سيستم اطلاعاتي مديريت سوانح (DMIS)، طراحي شبكه امداد و نجات كشور در دست انجام است، در سه زمينه علوم پزشكي و توانبخشي، علوم انساني و اجتماعي و نيز علوم فني و مهندسي مرتبط با سوانح و بلايا، فعاليت‌هاي پژوهشي خود را  تبيين نموده و توسعه بخشيده است.

سازمان داوطلبان هلال احمر

اين سازمان براساس اصل خدمات داوطلبانه Voluntary service كه از اصول هفتگانه جمعيت‌هاي ملّي صليب سرخ و هلال احمر است شكل گرفته و هدف اصلي آن حمايت از نيازمندان و قشرهاي آسيب پذير از طريق بهره‌گيري از توان توانمنداني است كه داوطلبانه به عضويت جمعيت درآمده‌اند، اساس كار اين سازمان را تشكيل مي‌دهد.

اين سازمان دو وظيفه عمده را دنبال مي‌نمايد :

1- جذب نيروي انساني داوطلب و مشاركت‌هاي مردمي

اهميت اين وظيفه در جمعيت‌هاي ملّي هلال احمر و صليب سرخ به اندازه اي است كه همه تلاش‌ها و فعاليت‌هاي جمعيت هلال احمر، متكي به آن تعريف شده است. تفاوت و امتياز مشاركت‌هاي مردمي در جمعيت هلال احمر از ساير موسسات حمايتي در اين است كه صرفاً به منابع و مقدورات مالي، توجه نمي‌شود. بلكه بهره گيري از تجربيات، تخصص‌ها، دانش و فرصت‌هاي داوطلبان نيز در امر مددرساني به نيازمندان از اهميت ويژه اي برخوردار است و علاوه بر اشخاص از توان تشكل‌هاي غيردولتي همسو  با اهداف جمعيت هلال احمر نيز بهره مي‌جويد و فرآيند اجرايي اين وظيفه عبارتست از :

شناسايي و جذب اقشار و اشخاص توانمندي كه تمايل به عضويت دارند و پذيرش و سازماندهي داوطلبان خدمت از طريق دسته بندي در گروه هاي چهارگانه مهارت، حمايت، مشاركت و هدايت. اين اشخاص در قالب عضو و يا داوطلب مي‌توانند با اين سازمان همكاري داشته باشند.

عضو : شخصي است كه متعهد به اصول بنيادين جمعيت و نشر آن بوده، از اساسنامه پيروي و نسبت به اجراي مصوبات مجمع عمومي و شوراي عالي جمعيت اقدام نموده و حق عضويت پرداخت مي‌نمايد.

داوطلب : شخصي است كه به اصول جمعيت احترام گذاشته و در قالب گروه هاي مهارت، حمايت، هدايت و مشاركت بصورت سازماندهي شده خدمات ارائه مي‌نمايند.

ازجمله فعاليت‌هاي بخش جذب جمع آوري كمك‌هاي نقدي و غيرنقدي مردمي در زمان حوادث براي ياري رساني به آسيب ديدگان است.

2- ارائه خدمات حمايتي

اين خدمات به نيازمندان آسيب پذير و آسيب ديده از سوانح، حوادث و مسائل اجتماعي در حوزه وظايف تعريف شده جمعيت هلال احمر مي‌باشد. اين خدمات شامل موارد ذيل است :

�        خدمات صندوق وام اشتغال و خودكفايي مددجويان

�        خدمات درماني، دارويي، تجهيزات پزشكي و فيزيوتراپي

�        كمك‌هاي نقدي مقطعي و يا موردي

�        جهيزيه و وام ازدواج

�        پوشاك، مواد خوراكي وبن

�        هزينه سفر و اقامت موقت افراد در راه مانده

�        مستمري

�        وام خريد ديه مربوط به تصادفات منجر به صدمه و يا قتل غيرعمد

�        حضانت از فرزندان بي سرپرست در مراكز شبانه روزي.

سازمان جوانان هلال احمر

سازمان جوانان جمعيت هلال احمر (جوانان شيروخورشيد سرخ سابق) در 14 آبان ماه سال 1336           (ه.ش) بنا به درخواست جمعيت وقت و تصويب اساسنامه آن با همكاري وزارت فرهنگ و هنر تاسيس شد. در ابتدا فعاليت‌هاي سازمان، متمركز در شاخه دانش آموزي و شامل خدمت به همنوع، ترويج مسائل بهداشتي و صلح و دوستي بود. به دنبال تغيير اساسنامه در سال‌هاي 45 و 46 و به منظور گسترش فعاليت‌هاي جوانان عضو جمعيت، مركزي با عنوان �خانه جوانان� در سال 1348 (ه.ش) تاسيس شد. تا زمان پيروزي انقلاب عمده فعاليت‌ها در مدارس انجام مي‌گرفت و تعداد خانه هاي جوانان نيز در حدود بيست مركز بود. بعد از پيروزي انقلاب در سال 1361 خانه هاي جوانان به مراكز پرورش اسلامي تغيير نام يافت. با گسترش فعاليت جوانان در مراكز پرورش اسلامي اين مراكز ابتدا تحت سرپرستي اداره كل و سپس معاونت فرهنگي جمعيت هلال احمر قرار گرفتند. از سال 1378 با تغيير تشكيلات جمعيت، معاونت فرهنگي و سازمان جوانان (سابق) در هم ادغام گرديد و تحت عنوان سازمان جوانان جمعيت هلال احمر شروع به فعاليت نمود كه اين فعاليت تاكنون نيز ادامه دارد. در سال‌هاي اخير اقدامات اساسي و زيربنايي زيادي در سازمان صورت گرفته است كه از آن جمله مي‌توان به موارد زير اشاره نمود :

تشكيل شوراي عالي جوانان جمعيت، تشكيل كانونهاي دانشجويي هلال احمر در دانشگاه ها، انعقاد توافقنامه با وزارت آموزش و پرورش و بازنگري فعاليت‌هاي دانش آموزي، ايجاد جامعه بشردوستان جوان در سطح شهرها جهت فعاليت ساير جوانان و�

علاوه بر تغيير ساختار تشكيلاتي، فعاليت‌ها و برنامه هاي سازمان جوانان نيز مورد بازنگري قرار گرفته است. امروزه فعاليت‌هاي سازمان در سه حوزه معاونت جذب و سازماندهي، معاونت آموزشي و پژوهشي و معاونت فرهنگي و امور اجتماعي برنامه ريزي و اجرا مي‌شود.

معاونت جذب و سازماندهي در زمينه جذب و سازماندهي جوانان داوطلب عضويت در جمعيت هلال احمر به كارگيري اعضا در امور امدادي و عام المنفعه و برنامه هاي بشردوستانه و تقويت و استمرار ارتباط اعضا با سازمان، فعاليت مي‌نمايد. تشكيل تيم‌هاي امدادي، تهيه نرم افزار جامع عضويت و برنامه ريزي فعاليت‌هاي بشردوستانه نمونه اي از فعاليت‌هاي اين معاونت مي‌باشد.

محور فعاليت‌هاي معاونت آموزشي و پژوهشي ارتقاء دانش و تقويت مهارت‌هاي اعضاي سازمان جهت انجام فعاليت‌هاي امدادي و بشردوستانه، ايجاد و تقويت بنيان‌هاي پژوهشي در ارتباط با طرح‌ها و برنامه هاي سازمان و ارزشيابي برنامه هاي مختلف سازمان است. طراحي و اجراي دوره هاي آموزشي امداد و كمك‌هاي اوليه، نهضت بين‌المللي صليب سرخ و هلال احمر، كار گروهي و خدمات داوطلبانه و برگزاري دوره هاي متعدد تربيت مربي و تربيت مدرس و نيز دوره هاي آموزشي غيرمتمركز در سطح استانها نمونه اي از فعاليت‌هاي اين معاونت مي‌باشد.

معاونت فرهنگي وامور اجتماعي با برگزاري مسابقات و جشنواره هاي فرهنگي ـ هنري، برگزاري اردوها و مسابقات ورزشي متنوع در جهت نگهداري اعضا تلاش مي‌نمايد.

در حال حاضر جمعيت هلال احمر بيش از 169 سالن ورزشي، 46 آمفي تاتر، 14 سينما و 239 كتابخانه دارد. اعضاء اين سازمان در سه شاخه دانش آموزي، دانشجويي و جوانان بيش از 1300000 تفر مي‌باشد كه در حدود 19200 واحد آموزشي در آموزش و پرورش، 388 دانشگاه و 328 مركز امور جوانان سازماندهي شده‌اند.

با تشکر
مدیریت وبلاگ
مرکز امور جوانان جمعیت هلال احمر شهرستان شوش دانیال

 

19 لغایت 24ارديبهشت ، روز جهاني صليب سرخ و هلال احمر

19 ارديبهشت، روز جهاني صليب سرخ و هلال احمر

   عنوان سازمان بين المللي با هدف تخفيف آلام انساني و حفظ و پيشرفت بهداشت عمومي، بر طبق موافقتنامه ژنو در سال 1864 ميلادي و خاصه درنتيجه مساعي شخصي به نام ژن هنري دونان (Jean Henry Dunant، 1910 ـ 1828) سوئيسي، پس از تشكيل صليب سرخ ناميده شد. در سال 1862 دونان كتاب "خاطره اي از سولفرينو Solferino " را شرح داد و خواستار تشكيل جمعيتهاي امدادي داوطلب براي تسكين آلام اين گونه آسيب ديدگان از جنگ شد.

   وي پيشنهاد كرد كه خدمت به رنجوران و زخمي هاي نظامي، فعاليتي بي طرف محسوب  شود و "انجمن ژنوي امور عام المنفعه" با علاقه وافر از پيشنهاد وي استقبال كرد و در نتيجه، يك كنفرانس بين المللي با شركت نمايندگان 16 كشور در ژنو تشكيل شد و موافقتنامه 1864 ميلادي براي بهبود وضع مجروحان و رنجوران نظامي ميدان جنگ تدوين شد و به امضاي نمايندگان دوازده دولت از كشورهاي شركت كننده رسيد و در آن بي طرف شمردن متصديان خدمات پزشكي نيروهاي مسلح، رفتار انساني با زخمي ها و بي طرفي غير نظامياني كه داوطلبانه به كمك مجروحان جنگ مي شتابند و نيز علامتي بين المللي به منظور مشخص ساختن اعضا و وسايلي كه در اين راه به كار مي روند پيش بيني شده بود. به افتخار مليت دونان، صليبي سرخ بر زمينه اي سفيد به تقليد از پرچم سوئيس به عنوان نماد و علامت آن انتخاب شد.

   در سال 1963 ميلادي، در 88 كشور جهان جمعيتهاي ملي صليب سرخ پديد آمد و همچنين دو گروه بين المللي ديگر نيز مركزشان در ژنو داير بود، يكـي كميتـه بيـن المللـي صليـب سـرخ تأسيس 1863 ميلادي مركب از 25 تن از بزرگان سوئيس كه هنگام جنگ به عنوان ميانجي هاي بي طرف خدمت مي كردند و ديگري اتحاديه جميعتهاي صليب سرخ تأسيس 1919 ميلادي، كه هدفش كمكهاي متقابل و همكاري و توسعه  فعاليتهاي مربوطه خاصه در زمان صلح بود. فعاليت صليب سرخ بين المللي از پايان جنگ جهاني دوم توسعه فراواني يافت.

   هلال احمر

   در كشورهـاي اسلامـي بـه جـاي صليب سرخ، هلال احمر به عنوان نماد سازمان به كار گرفته شد و پيشينه آن به آنجا برمي گردد که در سال 1876 دولت عثماني بجاي استفاده از نشان صليب سرخ از معكوس رنگهاي پرچم خود يعني هلال احمر در زمينه سفيد براي جمعيت ملي خود استفاده كرد كه بعدها بسياري از كشورهاي اسلامي آن را بعنوان نشان جمعيت ملي خود بكار بردند.

   جايگاه جمعيت هلال احمر از نظر عرف بين‌المللي نيز بسيار حائز اهميت است. در حال حاضر صليب سرخ و هلال احمر بين‌المللي بزرگترين شبكه بشردوستانه غيرسياسي و امدادرساني جهاني را تشكيل مي‌دهد. امروزه در سطح بين‌المللي يكي از معيارهاي سنجش ميزان فعاليتهاي بشردوستانه و غيرسياسي در هر كشور وضعيت جمعيت ملي صليب سرخ و يا هلال احمر و عدم وابستگي و غيرسياسي بودن آن است.

   كميته بين المللي صليب سرخ (ICRC )، كه مقر آن در ژنو ( سوئيس) قرار دارد، سازماني است بي طرف، بي غرض و مستقل كه وظيفه منحصراً‌ بشردوستانه آن عبارت است: حفاظت از زندگي و كرامت قربانيان جنگ و نيز خشونت داخلي، و ياري رساني به آنها. فعاليت هاي كميته بين المللي بر پايه مقررات حقوق بشردوستانه استوار است و در موارد سياسي، ديني و عقيدتي بيطرف است.

   اما دولت ايران در سال 1301 جمعيت ملي خود را تأسيس نمود ولي بجاي استفاده از نشان صليب سرخ و يا هلال احمر علامت شير و خورشيد سرخ را بعنوان نشان جمعيت خود انتخاب كرد. با تلاشها و پيگيري متمادي دولت و جمعيت ايران سرانجام علامت شير و خورشيد در كنفرانس ژنو در سال 1929 بعنوان نشان سوم مورد حمايت بين‌المللي، به تصويب رسيد. از آن پس سه نشان صليب سرخ، هلال احمر و شير و خورشيد سرخ بعنوان نشانه اي رسمي بين‌المللي شناخته شده و نهايتاً در متن كنوانسيون‌هاي چهارگانه ژنو مصوب 1949 بعنوان نشانه اي سه گانه بين‌المللي كه تحت حمايت حقوق بين‌الملل بشردوستانه قرار دارد به تصويب رسيدند.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي و در سال 1359 دولت ايران با ارسال نامه‌اي به دولت سوئيس بعنوان امين و نگاهدارنده قراردادهاي چهارگانه ژنو اعلام نمود كه استفاده از شير و خورشيد سرخ را به تعليق درآورده و بجاي آن از نشان هلال احمر استفاده خواهد نمود. از آن پس جمعيت شير و خورشيد سرخ ايران به جمعيت هلال احمر جمهوري اسلامي ايران تغيير نام داد.

   از سوي جمعيت هلال احمر روزهاي هجدهم تا بيست و چهارم ارديبهشت ماه به مناسبت هفته هلال احمر نام گذاري شدند: چهارشنبه 18 ارديبهشت روز امداد و نجات، با شعار ايجاد نو آوري و شكوفايي در شيوه هاي امدادي، پنجشنبه 19 ارديبهشت روز خدمات داوطلبانه، با شعار با هم براي بشريت (شعار نهضت صليب سرخ)، جمعه 20 ارديبهشت روز جوانان و صلح، با شعار گسترش صلح و دوستي حتي با يك لبخند، شنبه 21 ارديبهشت روز دسترسي به خدمات پزشكي خودكفايي دارويي، با شعار تضمين سلامت و زندگي، يكشنبه 22 ارديبهشت روز سلامت جسم و روح، با شعار ارتقاي خدمات درماني و توانبخشي در سطح عالي، دوشنبه 23 ارديبهشت روز آموزش همگاني، با شعار فراگيري آموزش كمك هاي اوليه در هر لحظه و سه شنبه 24 ارديبهشت گسترش شعار هر خانواده يك امدادگر.

 

با تشکر
مدیریت وبلاگ
مرکز امور جوانان جمعیت هلال احمر شهرستان شوش دانیال

دکتر فقیه رئیس جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران شد

فقيه رئيس جمعيت هلال احمر شد
رئيس سابق ‌سازمان بهزيستي كشور طي حكمي از سوي احمدي‌نژاد رئيس جمعيت هلال احمر كشور شد.

به گزارش خبرنگار حوزه دولت خبرگزاري فارس، ابوالحسن فقيه رئيس ‌سازمان بهزيستي كشور، امروز صبح طي حكمي از سوي محمود احمدي‌نژاد به عنوان رئيس جمعيت هلال احمر كشور شد.

بر پايه اين گزارش جلسه نهايي شوراي عالي جمعيت هلال‌احمر سه شنبه (1389.2.7) به منظور انتخاب دو كانديدا براي معرفي به رئيس‌جمهور براي تصدي سمت رياست جمعيت هلال‌احمر سيد مسعود خاتمي، رئيس فعلي جمعيت هلال‌احمر به عنوان نفر نخست در اخذ رأي و ابوالحسن فقيه رئيس سازمان بهزيستي كشور به عنوان نفر دوم در اخذ رأي براي كانديداي انتصاب رياست جمعيت هلال‌احمر برگزيده بودند.
 
با تشکر
مدیریت وبلاگ
مرکز امور جوانان جمعیت هلال احمر شهرستان شوش دانیال

آشنایی با نوار قلب

 

آشنایی با نوار قلب

Electrocardiography

الکتروکاردیوگراف

الکتروکاردیوگرافی یعنی ثبت فعالیت الکتریکی قلب به وسیله الکترودهایی که روی پوست بدن نصب می ‌شوند.

الکتروکاردیوگرام دارای چندین نوع موج است. برخی از این امواج گنبدی شکل و برخی نوک‌ تیز هستند.

هر کدام از این امواج مربوط به یک سری فعالیت ‌های الکتریکی عضلات قلب هستند.

پزشکان با دانستن اشکال طبیعی و غیر طبیعی این امواج می ‌توانند بیماری ‌های قلبی و حتی غیر قلبی که منجر به تغییرات الکتریسیته قلب می ‌شوند را شناسایی و درمان کنند.

ثبت فعالیت ‌های الکتریکی قلب به چند روش صورت می ‌گیرد:

روش اول

همان نوار قلب معمولی است. تغییرات ولتاژ الکتریکی قلب روی نوار کاغذی که با سرعت مشخص حرکت می‌ کند ثبت می ‌شود.

روش دوم

بیمار در بیمارستان بستری شده و به طور مداوم فعالیت الکتریکی قلب او در صفحه نمایشی نشان داده می ‌شود. از این روش در بیماری‌ های حاد قلبی یا در بیماران بدحال که نیاز به مراقبت مداوم قلبی دارند استفاده می ‌شود.

مانیتورینگ هولتر

روش سوم

مانیتورینگ هولتر است. این روش برای افرادی استفاده می ‌شود که در طول شبانه روز فقط لحظات یا دقایق کوتاه دچار مشکل قلبی می ‌شوند و بقیه زمان ‌ها مشکل واضحی ندارند. در این روش یک دستگاه ضبط به بیمار وصل می ‌شود تا در طول شبانه روز فعالیت‌ های الکتریکی قلب را ثبت کند تا پزشک بعدا با بررسی آن ها وقوع حوادث قلبی را متوجه شود.

برای برخی بیماری ‌ها الکتروکاردیوگرام بسیار موثر و جزو اقدامات تشخیصی اصلی است:

* این بیماری‌ ها شامل آنفارکتوس قلبی و آریتمی‌ های قلبی (به معنی ضربان های نا به‌ جا و غیر طبیعی قلبی)‌ می ‌باشد. در مورد آنفارکتوس قلبی نه ‌تنها در تشخیص اولیه بیماری از نوار قلب کمک گرفته می‌ شود، بلکه در ساعات بعد از وقوع آنفارکتوس که بیشترین خطر وقوع آریتمی ‌های بدخیم قلبی بیمار را تهدید می ‌کند، بیمار به طور مداوم تحت مانیتورینگ بوده و هر گونه آریتمی سریعا با شوک یا دارو درمان می ‌شود.

* الکتروکاردیوگرام حتی در برخی بیماری ‌های غیر قلبی مثل انواع مسمومیت‌ های دارویی و تغییرات کلسیم و پتاسیم خون نیز کمک ‌کننده است و پزشکان از آن کمک می ‌گیرند.

الکتروکاردیوگرام در حالت عادی تغییری ندارد، ولی هنگامی که قلب تحت فشار قرار می ‌گیرد، دچار تغییر می ‌شود.

 

با تشکر
مدیریت وبلاگ
مرکز امور جوانان جمعیت هلال احمر شهرستان شوش دانیال

شيطان در كمين گاه

  <



خلقت شيطان  

خداوند سه گونه موجود عاقل و با شعور آفريده : يك نوع در آسمان ها هستند كه همان فرشتگان اند و از نور به وجود آمده اند كه شهوت جنسى و خور و خواب و شهوات ديگر ندارند؛ گناه از آنان سر نمى زند، تسليم محض ‍ پروردگار مى باشند و يك لحظه نافرمانى او را نمى كنند، خلقت آنها جلوتر از جن و انس بوده .
نوع ديگر؛ انسان است كه خداوند متعال او را با دو دست قدرت خود پديد آورد و ملائكه بر او سجده كردند و استاد آنان شد، هم عقل و هم شهوت در وجودش گذاشت ، و از خاك و آب به وجود آمده است . (كتاب انسان از خاك تا خاك)
نوع سوم ؛ نژاد جن است كه خداوند ايشان را از آتش بى دود(و باد) پديد آورد، و مثل انسان عقل و شهوت به آنها داده شده است . خلقت جن قبل از خلقت آدم و هم زمان با خلقت نسانس بوده است . خداوند درباره خلقت آنان چنين فرموده :
والجان خلقناه من قبل من نار السموم
(ما طايفه جن را قبل از انسان از آتش گرم و سوزان - و شعله ور بدون دود - آفريديم ).(حجر(15) آيه 27)
همان طور كه خداوند، نخست آدم عليه السلام را خلق نمود و همسرش ‍ (حوا) را بعد از او از جنس خودش آفريد، پدر جن ها هم كه (مارج ) نام داشت از آتش و سپس همسرش (مارجه ) را نيز از او خلق نمود. (مارج و مارجه ) با هم ازدواج كردند (جان ) متولد شد و فرزندان (جان ) دو طايفه شدند، يك طايفه ، همان جن ها كه در ميان آنان ، هم مؤمن پيدا مى شود و هم كافر؛ طايفه دوم ؛ شياطين شدند كه پدر بزرگشان (ابليس ) مى باشد. ابليس يكى از فرزندان جان است .

ازدواج شيطان

راجع به ازدواج ابليس كه چه موقع بوده ، و با چه كسى ازدواج نموده و همسر او چگونه پيدا شده و دختر چه كسى است ؟ دو قول نقل شده :
مجمع البحرين در لغت شيطان مى نويسد: وقتى خداوند متعال ، اراده كرد كه براى ابليس همسر و نسلى قرار دهد غضب را بر وى مستولى ساخت و از غضب او تكه آتشى پيدا شد، از آن آتش براى او همسرى آفريد.(مجمع البحرين قديمى صفحه 48)
در نقل ديگرى آمده : ابليس - كه اسم اولى او عزازيل است - از همان اوان جوانى ، در ميان قوم خود مشغول عبادت و بندگى خداوند بود تا بزرگ شد و موقع ازدواج او رسيد. وقتى تصميم به ازدواج گرفت ، با دختر (روحا) به اسم (لهبا) كه آن هم از طايفه جن بود، ازدواج نمود. بعد از آن كه ايشان با هم ازدواج كردند، فرزندان زيادى از آن ملعون به وجود آمد كه از شمارش ‍ به طورى كه زمين از آنها پر شد. همه آنها مشغول عبادت شدن و مدتى طولانى ، خدا را ستايش نمودند. در ميان ايشان عبادت و بندگى خود ابليس ‍ از همه آنان بيشتر بود. از همين جهت ، بعد از آن كه خداوند اختلاف و خون ريزى را در ميان طايفه جن و نسناس (طايفه اى به جاى انسان فعلى بودند) ديد، هر دو طايفه را هلاك كرد، و از ميان آن طايفه فقط ابليس را نگاه داشت . بعدا فرشتگان او را به آسمان بردند. آن ملعون هم ، در آسمان اول مدتى در ميان ملائكه ، خدا را عبادت كرد بعد به آسمان دوم و سوم تا آسمان هفتم پيش رفت و با ملائكه هر آسمان خدا را ستايش كرد تا وقتى كه خداوند آدم عليه السلام را خلق فرمود، و دستور سجده داد او هم سرپيچى كرد و رانده شد.(تفسير برهان جلد 2)
پس زن و فرزندان او هم جزء هلاك شدگان هستند. او بدون زن و فرزند به آسمان رفته و آن جا هم كه احتياج به زن نداشت ، بعد از بيرون آمدن از بهشت هم ، زنى براى او به وجود نيامد.

مهلت شيطان تا چه موقع است ؟ 

اين كه تا چه زمان شيطان زنده خواهد ماند؟ كى ميرد؟ به دست چه كسى كشته مى شود؟ رواياتى وارد شده و احتمالاتى داده اند كه از اين قراراند:
1. مهلت او تا روز قيامت است ؛
اين احتمال درست نيست - در اين باره به بحث (حاجت خواستن شيطان ) مراجعه شود.
2. تا روز آخر دنيا.
همان روزى كه خورشيد و ماه و ستارگان تاريك مى شوند و كوه ها مانند پشم زده شده ، روان مى گردند و درياها مانند آتش خروشان شعله ور مى شوند و تمام جن و انس و ملائكه مى ميرند.
3. مهلت او ميان نفخه اول و دوم است ؛
نفخه اول وقتى است كه اسرافيل در صور مى دمد و همه موجودات جهان يك مرتبه از بين مى روند. نفخه دوم آن وقتى است كه اسرافيل در صور مى دمد و همه خلايق دو مرتبه زنده مى شوند. مهلت شيطان در ميان اين دو نفخه تمام مى شود.(تفسير برهان ، ج 2، ص 343)
4. تا زمان ظهور حضرت مهدى (عج ) و به دست آن حضرت كشته مى شود. (اين مطلب در آينده بيان خواهد شد).
5. تا زمان رجعت ؛
از زمان آمدن حضرت مهدى (عج ) شروع مى شود؛ پيامبر و ائمه معصوم عليه السلام دوباره رجوع مى كنند و به دنيا برمى گردند، آن وقت شيطان مى ميرد. و مدت معلومى كه قرآن بيان مى كند - همان رجعت است - كه عزرائيل جان او را مى گيرد و به زندگيش خاتمه مى دهد.
وارد شده كه در زمان رجعت ، خداوند به (ملك الموت ) مى فرمايد: جان ابليس را قبض كن كه عمر او به سر آمده و سختى ، تلخى و مستى جان كندن را كه به اولين و آخرين افراد چشاندى به او تنها بچشان . و نيز مى فرمايد:
(اى ملك الموت !) اول وارد دوزخ شو و هفتاد زبانيه با هفتاد زنجير و هفتاد كاسه از آب لظى (كه همان آبهاى جهنمى سوزان است ) با هفتاد هزار از سگ هاى جهنمى را بردار و با سخت ترين شكلى جان او را بگير.
عزرائيل هم با صورتى كه اگر اهل زمين او را با آن صورت ببينند، از ترس و وحشت ، تمام آنان قالب تهى مى كنند و مى ميرند، و به همان شكلى كه ماءمور است نازل مى شود.
شيطان وقتى او را به آن هيبت مشاهده مى كند به مشرق فرار مى كند، عزرائيل را همان جا مى بيند! به طرف مغرب مى گريزد، او را حاضر مى بيند، به دريا مى رود، باز او را همان جا مشاهده مى كند؛ در اين زمان ، (ملك الموت ) بر او بانگ مى زند كه : اى ملعون ! بايست ؛ باز فرار مى كند و مى آيد بر سر قبر آدم عليه السلام و مى گويد: اى آدم ! من به واسطه تو رانده شدم و طوق لعنت برگردنم افتاد. عزرائيل به آن سگ هاى جهنمى و ملائكه غلاظ و شداد دستور مى دهد كه بر او حمله كنند. سگ ها بر او حمله مى كنند و اطراف او را مى گيرند. ملائكه با گرزهاى آتشين بر مغز او مى كوبند تا جان خبيث و پليد او را بگيرند و به زندگى پر از مكر، فريب و كبر او پايان دهند.(جامع النورين ، جلد حيوان ، صفحه 475)

قاتل شيطان كيست ؟ 

در روايات ديگرى وارد شده كه : شيطان به مرگ طبيعى از دنيا نمى رود، بلكه او را مى كشند و در آخرالزمان كشته مى شود. حال چه كسى او را مى كشد، اختلاف است . بعضى از روايات مى گويند: امام زمان (عج ) وقتى ظهور كند آن ملعون را مى كشد. امام صادق عليه السلام فرمودند: وقتى قائم ما قيام كند، مى آيد در مسجد كوفه شيطان هم مى آيد و به زانو در مقابل آن حضرت قرار مى گيرد و مى گويد: واى از اين روز سختى كه در كمين من است . در اين موقع امام زمان (عج ) موهاى جلوى پيشانى او را مى گيرد و آن ملعون را گردن مى زند.( نهج البلاغه خوئى ، ج 2، ص 65 و 64)
در بعضى از روايات وارد شده كه حضرت رسول كشنده شيطان است . امام صادق عليه السلام فرمود: (شيطان در زمان رجعت روى صخره بيت المقدس به دست حضرت رسول صلى الله عليه و آله كشته و ذبح مى شود).(نهج البلاغه خوئى ، ج 2، ص 65 و 64)
نيز عبدالكريم خثعمى مى گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: (وقتى شيطان گفت : خدايا! مرا مهلت ده تا روز قيامت ، قبول نكرد و در جواب آن ملعون فرمود: تو را مهلت مى دهم تا وقت معلوم عليه السلام . و مراد از آن وقت ، هنگام رجعت اميرالمؤمنين عليه السلام به دنيا است ).
عبدالكريم گويد: از حضرت پرسيدند: آيا براى آن حضرت رجعتى است ؟ فرمود: بلى ، هيچ امامى نيست ، مگر آن كه در قوت رجعت آن امام ، مؤمن و كافر اهل زمانش با او برمى گردند. تا مؤمنان را بر كافران غالب و پيروز گردانند.

شيطان و قالب گلى آدم عليه السلام

بعد از آن كه خداوند قالب آدم عليه السلام را از خاك و آب ، سرشت و او را به وجود آورد، آن قالب را مانند كوه عظيمى كنارى گذشت . شيطان در اين مدت در آسمان پنجم و از خازنين آن بود. وقتى وى آن قالب گلى را مى ديد از سوراخ بينى او وارد و از عقب او خارج مى شد. و با دست بر شكم او مى زد و مى گفتد: خداوند تو را براى چه چيزى خلق كرده ؟ مدت هزار سال به اين وضع بود، بعد از اين مدت خداوند متعال از روح خود در او دميد.(بحار، ج 63، ص 198)
حضرت عبدالعظيم حسنى نامه اى به امام محمد تقى عليه السلام نوشت كه پرسيده بود: به جه علت غائط انسان بوى گند مى دهد؟ آن حضرت در جواب فرمود: وقتى خداوند حضرت آدم عليه السلام را خلق نمود، جسد او بوى خوشى داشت . زمانى كه هنوز روح به آن دميده نشده بود، ملائكه و شيطان از آن مى گذشتند، ملائكه مى گفتند: او براى امر بزرگى ساخته شد و شيطان از دهان او وارد مى شد و از عقب او بيرون مى آمد. از اين رو، هر چه داخل شكم انسان شود، بدبو و خبيث مى شود.(بحار، ج 63، ص 200)
در حديث ديگرى از حضرت على عليه السلام نقل شده كه فرمود: وقتى خداوند آدم را خلق كرد، قالب گلى آن را تا چهل سال به حال خود گذاشت - تا خشك شود - ابليس همواره بر آن مى گذشت و مى گفت : خداوند، براى چه چيز اين را خلق كرده ؟ و پيش خود مى گفت : اگر خداوند مرا امر فرمايد كه او را سجده كنم ، قبول نمى كنم و از دستور او سرپيچى مى كنم و مخالفت خود را اعلام مى دارم . بعد از آن كه روح در او دميدئه شد شيطان مخالفت نمود.(حيات القلوب ، ج 1، ص 26)

نزاع بر سر انگور

از امام صادق عليه السلام نقل شده : بعد از اين كه آدم از بهشت بيرون آمد، اشتها به ميوه هاى بهشت پيدا كرد. خداوند متعال دو شاخه از درخت انگور براى او فرستاد، آدم آنها را كاشت . فورا سبز شدند و ميوه دادند. شيطان دور آنها را ديوار كشيد. حضرت آدم فرمود: اى ملعون ! چه كار مى كنى ؟
شيطان در جواب گفت : اين درخت ها مال من است . آدم عليه السلام فرمود: دروغ گفتى (نزاع شروع شد) پس هر دو حاضر شدند به قضاوت روح القدس . وقتى پيش آدم آمد او قصه خود را برايش نقل كرد. روح القدس هم آتشى مهيا كرد و درخت هاى انگور را در آن انداخت شعله آتش به شاخه هاى درخت رسيد. آدم و شيطان هر دو گمان كردند كه همه درخت ها سوخت .
بعد از آن كه آتش خاموش شد، دو سوم از درخت ها سوخته شده بود و يك سوم آن باقى ماند روح القدس گفت : آن اندازه كه سوخته شده از آن شيطان بود باقى مانده مال آدم عليه السلام .(بحار، ج 79، ص 174)

لواط كنندگان از پيروان شيطان اند 

حضرت على از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل ميكند كه آن حضرت فرمودند: (خداوند متعال وقتى آدم را امر كرد كه از بهشت فرود آيد، او و زوجه اش با هم فرود آمدند. ابليس هم فرود آمد در حاليكه همسرى نداشت . مار هم فرود آمد و همسرى براى او نبود.
اولين كسى كه با خود لواط كرد، همان ابليس بود. فرزندان او از خودش به وجود آمدند، مار هم همين كار را كرد و ذريه او هم از خود او است ، ولى ذريه آدم از زوجه و همسر او است . خداوند به آدم و همسرش و خبر داد كه شيطان و مار دشمن آنها مى باشند.(بحار، ج 63، ص 264)
در حديثى گفته شده : خداوند ابليس را خلق نمود و در ران راست او آلت مردانگى و در ران چپ او آلت زنان قرار داد. او وقتى مى خواهد صاحب فرزندى شود، ران هاى خود رابه هم مى مالد و با خود جفت گيرى مى كند، درهر بار و هر روز ده تخم مى ريزد و از هر تخمى هفتاد شيطان پديد مى آيد.(بحار، ج 63، ص 306)
از حديث فوق معلوم مى شود، اول كسى كه لواط كرد شيطان بود و لواط كنندگان از پيروان مخلص او هستند. آنها بايد بدانند كه عمل شيطان را انجام مى دهند او رهبر و آنان راه ور او هستند.
ابى بصير از امام محمد باقر عليه السلام يا امام جعفر عليه السلام نقل مى كند: شيطان يك جوان زيبايى شد و لباس نيكويى پوشيد، آمد در ميان جوانان قوم لوط و به آنها دستور داد كه با او عمل لواط انجام دهند؛ زيرا اگر مى خواست با آنها اين كار را بكند قبول نمى كردند. وقتى قوم لوط آن عمل زشت را با او انجام دادند لذت بردند و ياد گرفتند، از آن پس فرار كرد، و اين كار در ميان آنها رواج يافت تا جايى كه زنان خود را ترك كردند.(بحار، ج 63، ص 247)

دشمنان شيطان

شيطان در برابر دوستان فداكار و دل سوزش ، دشمنان خطرناكى هم دارد كه شب و روز از دست آنها مى نالد و در شكنجه است و آنان را اين طور معرف مى نمايد:
هنگامى كه رسول صلى الله عليه و آله و سلم با شيطان ملاقات كرد. از او پرسيد: دشمنان تو از امت من چند طايفه هستند. گفت : 22 طايفه ، و من از ايشان در رنج به سر مى برم و دلم از دست آنها پر از خون است .
1. خود شما؛ اولين و سخت ترين دشمن من تويى . من هم ، از اول با تو دشمن بودم و بعدا هم خواهم بود. دشمنى تو با من هيچ وقت به صلح و صفا و دوستى مبدل نخواهد شد. فرمود: براى چه با من دشمنى ؟ گفت : براى آن كه در قيامت گناه كاران را شفاعت مى كنى و زحمات مرا ضايع و اميد قطع مى نمايى .
2. عالم عامل ؛ آن عالمى كه به علم خود عمل كند، دشمن من است من هم دشمن او هستم . (اما عالمى كه به علم خود عمل نكند دوست شيطان خواهد بود.) در اين باره حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرموده :
عالم و دانش مندى كه به علم خود عمل كند، از هزار عابد براى شيطان خطرناك تر است .(اصول كافى ، ج 1، باب فضل العلماء، حديث 9)
3. حامل قرآن ؛ كسى كه قرآن را فرا گرفته ، و حفظ نموده و به تمام دستورها و احكامى كه در آن آمده عمل مى كند، او دشمن من و من هم دشمن او هستم .(كتاب تاءثير قرآن در جسم و جان)
4. مؤ ذن ؛ كسى كه در پنج وقت نماز اذان بگويد و اقرار به شهادتين كند و مردم را از خواب بيدار و متوجه عبادت خدا و نماز نمايد.
5. دوستان فقرا؛ آنها كسانى هستند كه فقرا و مساكين را از ياد نمى برند، دايما متوجه آنها و به فكر آنها هستند. در همه جا و در هر شرايط از آنان دفاع مى كنند و زندگى ايشان را تاءمين مى نمايند.
6. دوستان ايتام ؛ كسانى كه با يتيمان دوست و مهربان هستند، و همانند پدر و مادر دل سوز با آنان رفتار مى نمايند تا رنج يتيمى را احساس نكنند.
7. مهربان ؛ كسى كه دل رحم و دل سوز بندگان خدا باشد و براى كوچك ترين ستمى كه به يكى از بندگان خدا شود ناراحت شده و از او دفاع مى كند و دل داريش مى دهد.
8.ناصح ؛ كسى كه براى رضاى خدا مردم را اندرز مى دهد و به جز رضايت خداوند چيزى در دل ندارد.
9. دائم الوضو؛ كسى كه در تمام حالات با وضو باشد و اگر وضوى او باطل شد فورا تجديد وضو نمايد.
10. بخشنده ؛ آن كه مردم را در مال خود شريك مى كند و مقدارى از دارايى اش را به محرومان اجتماع اهدا مى نمايد و به فكر ذخيره و جمع آورى مال نمى باشد.
11. خوش خلق ؛ آن كه با مردم ، نيك كردار است و با همه انسان ها با رويى گشاده رفتار مى كند و كسى را بازبان و ديگر اعضاء آزار نمى رساند.
12. قانع ؛ آنها كسانى هستند كه در زندگى به كم دنيا قانع باشند. به آن چه خداوند متعال براى ايشان مقرر فرموده ، راضى هستند و به مال ديگران تنگ نظر نيستند.
13. پاك دامنان ؛ زنان و مردانى كه عفت داشته باشند. دامنشان آلوده به فساد و فحشا نشده و پوشش اسلامى را در همه جا حفظ مى كنند.
14. آمادگان مرگ ؛ كسانى كه همواره به فكر مرگ و آماده شدن براى آن هستند و هيچ وقت ، آخرت را فراموش نمى كنند و هميشه به دنبال اصلاح آن در تلاش اند.
15. هم نشين صالحان ؛ از كسانى كه شيطان آنها را دشمن خود مى داند، كسانى هستند كه رفت و آمد، نشست و برخاست ، گفت و شنود و خورد و خوراك و خواب آنان با صالحان و پرهيزگاران است .
16. فروتنان ؛ آنان كه در برابر خدا و خلق او تواضع مى كنند، خود را كوچك مى پندارند و خود بين نيستند.
17. جوان عابد؛ جوانى كه عاشق دين بوده و از بندگى خدا لذت برده است و خود را در اين راه قرار داده و شب زنده دارى مى كند.
18. كسانى كه نفس خود را از حرام باز داشته اند؛ كسانى كه حلال خدا را حلال و حرام او را حرام مى دانند، كسانى كه چشم و گوش و بقيه اعضاء و جوارح خود را به حرام عادت نداده اند.
19. كسانى كه در غياب برادران مؤمن خود دعاى خيرشان مى كنند؛ هر چه براى خود مى پسندند، براى ديگران نيز مى پسندند و هر چه را براى خود نمى پسندند براى ديگران هم نمى پسندند، كسانى كه در حق ديگران دعا مى كنند و چشم داشتى هم از آنان ندارند.
20. كسانى با كه پدر و مادر خود مهربان باشند و به آنان احترام گذارند.
21. پادشاه عادلى كه از روى عدالت با مردم رفتار كند و مردم در سايه عدل او در آسايش باشند.
22. روزه دارانى كه مقدارى از مال خود را به درماندگان مى بخشند، مانند اين است كه مرا پاره پاره كرده و در آتش انداخته باشند.
سپس عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عده اى هستند كه مراقب كردار من اند، اگر يك نفر را از جاده حق دور كنم و منحرف سازم ، ايشان مى آيند و او را راهنمايى مى كنند و به حق بر مى گردانند.(سراج القلوب )
بلى ، اينان كه ذكر شد كه از دشمنان شيطان اند، آن ملعون از آنان در هراس ‍ است . (ما هم آرزو مى كنيم جزو يكى از دشمنان شيطان به حساب آييم و يا دست كم ، در جمع دوستان او نباشيم .)

گريه شيطان  

شيطان از بعضى كارها خوش حال مى شود و از بعضى كارهاى ديگر ناراحت . از بعضى كارها آن قدر ناراحت مى شود كه جز گريه كار ديگرى از دست او ساخته نيست . آن ملعون در چند جا گريه مى كند. از جمله :
1. وقتى مؤمنى ، مؤمن ديگر را ملاقات نمايد و بر او سلام كند.
اين جا ابليس از ناراحتى گريه مى كند و مى گويد: واى بر من ، اين دو نفر از هم جدا نمى گردند، مگر اين كه خداوند هر دو را مى آمرزد و داخل بهشت مى نمايد و زحمات من در گمراهى آنان از بين مى رود. در تاريخ آمده : اول كسى كه سلام كرد و شيطان را به گريه انداخت ، حضرت آدم عليه السلام بود. وقتى خدا روح در او دميد به ملائكه سلام كرد و آنها هم جواب او را دادند. خداوند به او خطاب نمود كه : اين سنتى شد در ميان فرزندان تو تا روز قيامت . شيطان از اين كار گريه كرد.(اقتباس از تفسير برهان ، ج 2)
2. وقتى كسى براى رضاى خدا ازدواج كند.
و با عيال حلال و شرعى خود، هم بستر شود و سپس غسل كند. شيطان از ناراحتى گريه مى كند و مى گويد: واى بر من ، اين بنده براى رضاى خدا و بقاى نسل خود و براى فراوانى (لا اله الا الله ) گويان ، با عيال خود نزديكى كرد و بعد از آن غسل نمود و خود را پاك و پاكيزه كرد، دستور خدا را اطاعت نمود و خدا هم آنها را آمرزيد و از گناهان آنان درگذشت . (اول كسى كه غسل كرد و شيطان را به گريه انداخت ، حضرت آدم عليه السلام بود.) وقتى او به زمين آمد با همسر خود، هم بستر شد و غسل نمود.(تفسير برهان ، ج 2)
3. وقتى كسى عطسه كند
و بعد از آن بگويد: (الحمد لله رب العالمين ) شيطان از ناراحتى گريه مى كند. و نيز اول كسى كه عطسه كرد و بعد از آن (الحمد لله ) گفت ، آدم ابوالبشر عليه السلام بود.(تفسير برهان ، ج 2)
4. زيد شحام مى گويد، از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: وقتى انسان در برابر خداى خود سجده كند و آن را طول دهد. شيطان از ناراحتى فريادش بلند مى شود و به كنارى مى رود، شروع به گريه مى كند و مى گويد: واى بر من ، اين بنده خدا چگونه او را اطاعت مى كند و در مقابل او به خاك مى افتد، در حالى كه من او را معصيت نمودم و به آدم سجده نكردم .(بحار، ج 63، ص 121)

خواب شيطان  

همه چيز حتى درختان و گياهان در زمستان مى خوابند. شياطين هم مانند همه آنها مى خوابند. اما چگونگى خواب و وقت و مدت آن به درستى معلوم نيست . آنها كجا مى خوابند و چگونه خواب مى روند، مشخص ‍ نيست . فقط نحوه خواب آنها را مى توانيم اين گونه بگوييم . از روايات به دست مى آيد كه : شياطين به خلاف پيامبران بر روى صورت و پيامبران به پشت مى خوابند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم در يكى از وصيت هاى خود به على عليه السلام فرمود: يا على عليه السلام خوابيدن بر چهارقسم است :
1. خواب انبيا: آنها بر پشت مى خوابند به طورى كه صورت آنها به طرف آسمان است .
2. خواب مؤمنان : آنها به طرف راست مى خوابند به طورى كه دست راست آنان به زير بدنشان قرار گيرد.
3. خواب كفار و منافقان : كه آنان به طرف چپ مى خوابند.
4. خواب شياطين : كه آنان به رو و شكم مى خوابند.(بحار، ج 63، ص 203)

گدائى نمودن شيطان

شيطان بارها و بارها كاسه گدايى پيش پيامبران برده و از آنان ميوه و طعام بهشتى طلب نموده است ، ولى آنان چون او را مى شناختند چيزى به وى نداند. از جمله :
1 - در زمان آدم :
وقتى حضرت آدم عليه السلام انگور كاشت ، شيطان پيشش آمد و از انگور خواست . آدم ، چيزى به او نداد و مواظب بود كه شيطان از اين ميوه ندزدد و نخورد. روزى پيش حضرت حوا آمد گريه كرد و خواهش نمود كه يك خوشه انگور به او دهد. او هم خوشه انگورى به او داد. وقتى در دهان گذاشت و خواست بخورد حضرت آدم متوجه شد. فورا آمد و از دهان او بيرون آورد و فرمود: ميوه بهشتى بر تو حرام است و نبايد بخورى !
2 - در زمان ابراهيم :
وقتى حضرت ابراهيم عليه السلام ماءمور شد كه فرزند خود را قربانى كند - اسماعيل را به قربان گاه برد - يك قربانى به جاى او از بهشت آمد و حضرت آن را قربانى كرد و بر روى الاغ انداخت و به مكه آورد. چون خواست گوشت حيوان را تقسيم كند، شيطان به صورت گدايى پيش ‍ ابراهيم آمد و گفت : اى خليل الله ! از گوشت قربانى فرزندت مقدارى هم به من فقير بده . ابراهيم هم خواست چيزى به او بدهد كه جبرئيل آمد و گفت : وى شيطان است ، خصيتين و سپرز آن را به او بده .
3 - در زمان حضرت رسول :
آن ملعون پى در پى به خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم به گدايى مى آمد؛ چون مى دانست كه اين بزرگواران سايل را رد نمى كنند.
بعد از آن كه جعفر بن ابى طالب از حبشه بازگشت . روزى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم و جعفر به خانه حضرت على عليه السلام آمدند. چون در خانه چيزى براى پذيرايى نبود حضرت فاطمه عليهاالسلام دو ركعت نماز خواند و سر به سجده نهاد و از خداوند طلب غذا نمود. وقتى سر از سجده برداشت ، ديد طبقى آماده است و در آن مقدارى خرما و هفت گرده نان و هفت مرغ بريان ، يك ظرف شير و يك ظرف عسل در آن هست . آنها را برداشت آورد در خدمت آن حضرت گذاشت و همه آماده خوردن شدند.
در اين هنگام شنيدند سايلى از پشت در صدا مى زند: اى اهل بيت كرم وجود! از اين طعام كه مى خوريد، اندكى هم به من بدهيد.
فاطمه زهرا، نانى برداشت و يك مرغ بريان روى آن گذاشت و خواست كه به سائل دهد در اين وقت حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم او را از دادن به سائل منع فرمود. آن سائل هم رفت . بعد از مدتى با قيافه ديگر وارد شد؛ در حالى كه پارچه و تخته اى به پاى خود بسته بود تا اهل خانه گمان كنند كه پاى او شكسته و معلول است .

تخته ها بر پاى بسته از چپ و راست
تا گمان آيد كه او بشكسته پا است
كنار در خانه آن حضرت ايستاد و با صداى بلند فرياد زد و گفت : اى اهل خانه جود و كرم و احسان ! به من معلول و پاى شكسته كمك كنيد. مقدارى از غذايى كه مى خوريد به من بى نوا بدهيد. باز فاطمه زهرا (س ) خواست چيزى به او دهد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم منعش كرد و فرمود: اى ملعون گم شو تو ر شناختم !؟
ديدش و بشناختش چيزى نداد
رفت و باز آمد بپوشيد از لباء
بار سوم ، خود را به صورتى ديگر در آورد تا شايد به او كمك كنند. به صورت كودك كور و بى چشمى آمد در خانه و گفت : اى اهل بيت ! من عاجزم ، كورم ، يتيم هستم ، مقدارى غذا به من عنايت كنيد! باز آن حضرت فرمود: تو را شناختم از اين جا برو.
براى بار چهارم : باز شكل و قيافه خود را عوض نمود، خود را به صورت زنى مسكين و بيچاره ، چادرى كهنه به سر خود انداخت و كفش پاره به پا نمود و آمد بر در خانه فاطمه نشست و شروع كرد التماس نمودن و طلب غذا كردن . باز رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم او را شناخت محرومش كرد.
چون كه عاجز شد به آن گونه مكيد(مكيد: كيد كرد)
چون زنان او چادرى بر سر كشيد
آمد و بر آستان در نشست
سر فرو افكند و پنهان كرد دست
هم شناسيدش ندادش صدقه اى
بر دلش آمد زحرمان حرقه اى
فاطمه زهرا عليهاالسلام از رد نمودن فقرا و مساكين كه امروز پدرش همه را رد كرد تعجب نمود و گفت :
اى پدر! تا به حال سابقه نداشت كه شما فقيرى را از در خانه نااميد برگردانيد، ولى امروز چندين نفر از فقرا و بى نوايان آمدند و به هيچ كدام چيزى نداديد و همه را دست خالى رد نموديد: فرمود: اى دخترم ! چون غذايى بهشتى است ، بر اينها حرام است .
فاطمه عرض نمود: مگر اين ها چه كسانى بودند.
فرمود: همه اينها شيطان بودند و مى خواستند از غذاهاى بهشتى بخورند. اگر امروز از اين غذاها مى خوردند از اهل بهشت مى شدند.
نعمت جنات خوش بر دوزخى
شد محرم گر چه حق باشد سخى

ناگوارى هاى شيطان

از چند عمل و چند چيز است كه شيطان بدش مى آيد. او به وسيله آنها ناراحت مى شود و فرار مى نمايد، در اثر ناراحتى گريه مى كند و دست و پاى خود را مجروح مى سازد و گوشه نشينى را اختيار مى نمايد از جمله :
1- سجده كردن براى خدا؛
زيد شحام مى گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: انسان مؤمن وقتى در برابر خدا سجده مى كند و آن را طول مى دهد، شيطان از ناراحتى فريادش بلند مى شود، به كنارى مى رود گريه مى كند و مى گويد: اى واى بر من ! چگونه اين بنده خدا، او را اطاعت مى كند و من معصيت كردم ، او سجده مى كند و من از آن سرپيچى نمودم .(بحار، ج 63، ص 121)
در حديث ديگرى وارد شده كه : سجده هاى خود را طولانى كنيد؛ زيرا سجده طولانى بينى شيطان را به خاك مى مالد.(ابليس ، ص 7)
2. تلاوت قرآن ؛(تاءثير قرآن در جسم و جان )
يكى از چيزهايى كه شيطان را ناراحت مى كند خانه اى است كه در آن قرآن تلاوت شود؛ زيرا خانه اى كه در آن قرآن تلاوت نمايند بركت در آن زياد مى شود، ملائكه در آن وقت و آمد مى كنند. جايى براى شيطان باقى نمى ماند و از آن جا دورى مى كند؛ در حالى كه از آن خانه و اهلش ناراحت است و با چشم غضب به آنها مى نگرد.(نهج البلاغه ، خوئى ، ج 12، ص 124)
3. ديدار با مؤمن ؛
ديد و باز ديد مؤمنان از يك چنان شيطان و لشكريان او را ناراحت مى كند كه صداى خود را به استغاثه بلند مى كنند، و به صورت خود مى زنند و دست و پاى خود را زخمى مى نمايند.(بحار، ج 63، ص 158)
4. صدقه دادن ؛
روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم از شيطان پرسيد:اى ملعون ! چرا مانع از صدقه دادن مى شود؟ عرض كرد: عرض كرد: يا رسول الله ! اگر اره اى بر سر من گذارند و مانند درخت و چوب سرم را اره كنند، براى من راحت تر است از صدقه دادن اشخاص . آن حضرت فرمود: چرا از صدقه ناراحتى ؟ در جواب گفت : در صدقه دادن پنج خصلت است .1. مال را زياد مى كند. 2. مريضان را شفا مى دهد. 3. بلاها را دفع مى كند. 4. صدقه دهندگان به سرعت برق از پل صراط عبور مى كنند. 5. بدون حساب داخل بهشت مى شوند و عذابى براى آنان نيست . رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خدا عذابت را زياد گرداند.(مواعظ العدديه ، ص 171)
5. فرو بردن غضب ؛
موقعى كه انسان غضب مى كند، شيطان شاداب مى شود، اما اگر بتواند غضب خود را فرو مى برد و از آن بكاهد، به شيطان زجر داده و او را ناراحت كرده ؛ به طورى كه از او ماءيوس مى شود و از او مى گريزد.
6. مسواك زدن ؛
زمانى كه انسان هنگام نماز و خواب و غيره دهان خود را مسواك مى كند شيطان را به غضب مى آورد.(مواعظ، ص 222)
7. نماز اول وقت ،
نماز اول وقت علاوه بر آن كه فضيلت زياد دارد و اقتدا كردن به امام زمان است ، باعث قبولى آن مى شود كه ناراحتى و اذيت او را در پى دارد.(مواعظ، ص 272)
8. صله رحم ؛
ديد و باز ديد كه خويشان و كمك نمودن به ايشان ، بينى شيطان را به خاك مى مالد و او را مى رنجاند.
9. دعا هنگام عطسه ؛
وقتى كسى عطسه كند و ديگرى برايش دعا كند و بگويد (يرحمك الله ) و عطسه كننده در جواب بگويد: (يغفر الله لك ) براى شيطان سخت تر از آن هيچ چيز نيست .(كتاب (انسان از خاك تا خاك ))
10. سكوت ؛
در مجالس و گرد هم نشستن ها، پشت سر كسى چيزى نگفتن او را به غضب مى آورد.( مواعظ، صفحه 274)

شيطان از فريب چند طايفه عاجز است

امام صادق عليه السلام فرمود: شيطان گفت : من از حيله كردن پنج طايفه عاجزم ، غير از اين پنج طايفه بقيه مردم در اختيار من هستند.
اول : كسى كه در همه كارهايش بر خدا توكل كند و به ريسمان الهى چنگ زند.
دوم : آن كه شب و روز مشغول ذكر خدا باشد و تسبيح گويد.
سوم : بنده اى كه در همه جا آن چه براى خود مى پسندد، براى برادر مؤمن خود هم همان را بخواهد.
چهارم : آن كه وقتى مصيبت و بلايى بر سر آن آيد جزع و فزع نكند.
پنجم : كسى كه راضى به قسمت و قدر الهى باشد و اندوه روزى نخورد.(بحار، ج 28، ص 256)

با تشکر
مدیریت وبلاگ
مرکز امور جوانان جمعیت هلال احمر شهرستان شوش دانیال

كفن، دفن و قبر

كفن، دفن و قبر

«الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون‏»

 ( آنانكه چون مصيبتى بديشان رسد گويند:همانا ما از آن خدا و بسوى او باز گردنده‏ايم) .

(البقره:56)

دانشمندان و تذكره ‏نويسان شيعه متفقند كه تن دختر پيغمبر را شبانه به خاك سپردند.

ابن سعد نيز در روايت‏هاى خود كه از طريق ابن شهاب، عروه، عايشه، زهرى و ديگران گويند فاطمه (ع) را شبانه دفن كردند و على (ع) او را به خاك سپرد.

بلاذرى نيز در دو روايت‏ خود همين را نوشته است بخارى نيز چنين نويسد:

«شوى او شبانه او را به خاك سپرد و رخصت نداد تا ابوبكر بر جنازه او حاضر شود».

كلينى كه از بزرگان علما و محدثان شيعى است و در آغاز قرن چهارم هجرى در گذشته و كتاب خود را در نيمه دوم قرن سوم نوشته و نوشته او از ديرينه‏ترين سندهاى شيعه به شمار مى‏رود، چنين نوشته است:

چون فاطمه (ع) درگذشت اميرالمؤمنين او را پنهان به خاك سپرد و آثار قبر او را از ميان برد. سپس رو به مزار پيغمبر كرد و گفت:

-اى پيغمبر خدا از من و از دخترت كه بديدن تو آمده و در كنار تو زير خاك خفته است، بر تو درود باد!

خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران به تو بپيوندد. پس از او شكيبائى من به پايان رسيده و خويشتندارى من از دست رفته. اما آنچنان كه در جدائى تو صبر را پيشه كردم، در مرگ دخترت نيز جز صبر چاره ندارم كه شكيبائى بر مصيبت ‏سنت است. اى پيغمبر خدا! تو بر روى سينه من جان دادى! تو را به دست‏ خود در دل خاك سپردم! قرآن خبر داده است كه پايان زندگى همه بازگشت ‏به سوى خداست.

اكنون امانت‏ به صاحبش رسيد، زهرا از دست من رفت و نزد تو آرميد.

اى پيغمبر خدا پس از او آسمان و زمين زشت مى‏نمايد، و هيچگاه اندوه دلم نمى‏گشايد .

چشمانم بى‏خواب، و دل از سوز غم كباب است، تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند.

مرگ زهرا ضربتى بود كه دل را خسته و غصه‏ام را پيوسته گردانيد. و چه زود جمع ما را به پريشانى كشانيد. شكايت ‏خود را به خدا مى‏برم و دخترت را به تو مى‏سپارم! خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستمها كردند. آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى بدو بگو! تا سر دل بر تو گشايد، و خونى كه خورده است‏ بيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داورى نمايد .

سلامى كه به تو مى‏دهم بدرود است نه از ملالت، و از روى شوق است، نه كسالت. اگر مى‏روم نه ملول و خسته جانم و اگر مى‏مانم نه به وعده خدا بدگمانم. و چون شكيبايان را وعده داده است، در انتظار پاداش او مى‏مانم كه هر چه هست از اوست و شكيبائى نيكوست.

اگر بيم چيرگى ستمكاران نبود براى هميشه در كنار قبرت مى‏ماندم و در اين مصيبت ‏بزرگ، چون فرزند مرده جوى اشك از ديدگانم مى‏راندم.

خدا گواهست كه دخترت پنهانى به خاك مى‏رود. هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته، و نام تو از زبانها نرفته، حق او را بردند و ميراث او را خوردند. درد دل را با تو در ميان مى‏گذارم و دل را به ياد تو خوش مى‏دارم كه درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه.

در مقابل اين شهرت، ابن سعد روايت ديگرى دارد كه ابوبكر بر دختر پيغمبر نماز خواند و بر او چهار تكبير گفت . پيداست كه اين روايت و يك دو حديث ديگر، در مقابل آن شهرت ارزشى ندارد، و دور نيست كه آن را براى مصلحت وقت ‏ساخته باشند.

فقدان دختر پيغمبر، على (ع) را سخت آزرده ساخت. نمونه اين آزردگى را از سخنانى كه بر كنار قبر او خطاب به پيغمبر (ص) گفت ديديم. در سندهاى ديرين، دو بيت زير را نيز بدو نسبت داده‏اند كه نشان دهنده سوز درونى اوست. اما شمار اين بيت‏ها در ماخذهاى بعدى بيشتر است چنانكه در ديوان منسوب به آنحضرت نوزده بيت است.

زبير بن بكار در كتاب خود الاخبار الموفقيات كه آنرا در نيمه دوم قرن سوم نوشته و از مصادر قديمى بشمار مى‏رود چنين نويسد:

مداينى گويد چون اميرالمؤمنين على بن ابى طالب رضى الله عنه از دفن فاطمه فراغت ‏يافت ‏بر سر قبر او ايستاد و اين دو بيت را انشاء كرد:

لكل اجتماع من خليلين فرقة و كل الذى دون الممات قليل ..... و ان افتقادى واحدا بعد واحد دليل على ان لا يدوم خليل

قبر دختر پيغمبر

«و لاى الامور تدفن ليلا بضعة المصطفى و يعفى ثراها»

متاسفانه مزار جاى دختر پيغمبر نيز روشن نيست. از آنچه درباره مرگ او نوشته شد، و كوششى كه در پنهان داشتن اين خبر به كار برده‏اند، معلومست كه خانواده پيغمبر در اين باره خالى از نگرانى نبوده‏اند. اين نگرانى براى چه بوده است؟ درست نمى‏دانم. يك قسمت آن ممكن است ‏به خاطر اجراى وصيت زهرا (ع) باشد که نخواسته است كسانى را كه از آنان ناخشنود بود، در تشييع جنازه، نماز و مراسم دفن او حاضر شوند. اما آثار قبر را چرا از ميان برده‏اند؟ و يا چرا پس از به خاك سپردن او صورت هفت قبر، يا چهل قبر در گورستان بقيع و يا در خانه او ساخته‏اند؟ چرا اين همه اصرار در پنهان داشتن مزار او به كار رفته است؟ اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خويش را از ديده مردم پنهان كردند، از بى حرمتى مخالفان مى‏ترسيدند. اما وضع مدينه را در چهل روز يا حداكثر هشت ماه پس از مرگ پيغمبر با وضع كوفه در سال چهلم از هجرت يكسان نمى‏توان گرفت. آنها كه بر سر مسائل سياسى و احراز مقام با على (ع) كشمكش داشتند، كسانى نيستند كه در سال يازدهم در مدينه حاضر بودند. و آنانكه در مدينه حاضر بودند، حساب على (ع) را از فاطمه (ع) جدا مى‏كردند. براى رعايت ظاهر هم كه بوده است ‏به دختر پيغمبر حرمت مى‏نهادند. و مسلماً به قبر او نيز تعرضى نمى‏كرده‏اند. نيز نمى‏توانيم بگوئيم مرور زمان و يا فراموشى راويان موجب معلوم نبودن موضع مزار زهراست. چه محل قبر دو صحابى پيغمبر در كنار قبر او معين است. قبر فرزندان زهرا را كه در بقيع آرميده است ‏به تقريب مى‏توان روشن ساخت. پس موجب اين پوشيده كارى چيز ديگرى است. همان سببى است كه در فصل گذشته به اجمال بدان اشارت شد. همان سببى است كه خود او در جمله‏هائى كه شايد آخرين گفتارهاى او بوده است ‏بر زبان آورد. همان سخنان كه به زنان عيادت كننده گفت:«دنياى شما را دوست نمى‏دارم و از مردان شما بيزارم‏» او مى‏خواست دور از چشم ناسپاسان و حق ناشناسان به خاك رود و حتى نشان او هم دور از چشم آنان باشد.

ابن شهر آشوب نوشته است ابوبكر و عمر بر على (ع) خرده گرفتند كه چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پيغمبر نماز بخوانند. وى سوگند خورد كه فاطمه چنين وصيت كرده بود و آنان پذيرفتند (14) بارى بر طبق روايتى كه كلينى از احمد بن ابى نصر از حضرت رضا (ع) آورده است:

امام در پاسخ احمد كه از محل قبر فاطمه (ع) پرسيد گفت: او را در خانه‏اش به خاك سپردند. و چون بنى اميه مسجد را وسعت دادند قبر در مسجد قرار گرفت  ابن شهر آشوب از گفته شيخ طوسى نويسد: آنچه درست‏تر مى‏نمايد اينكه او را در خانه‏اش يا در روضه پيغمبر به خاك سپردند .

در مقابل اين روايت، ابن سعد كه در آغاز قرن سوم در گذشته است از عبد الله بن حسن روايت كند: مغيرة بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام را در نيمروز گرمى ديدم كه در بقيع ايستاده بود. بدو گفتم:

-ابوهاشم براى چه در اين وقت اينجا ايستاده‏اى؟

-در انتظار تو بودم! به من گفته‏اند فاطمه (ع) را در اين خانه (خانه عقيل) كه پهلوى خانه جحشيين است‏به خاك سپرده‏اند. از تو مى‏خواهم اين خانه را بخرى تا مرا در آنجا بگور بسپارند!

-به خدا سوگند اين كار را خواهم كرد!

اما فرزندان عقيل آن خانه را نفروختند. عبد الله بن جعفر گفت هيچكس شك ندارد كه قبر فاطمه (ع) در آنجاست .

اگر روايت احمد بن ابى نصر قرينه معارض نداشت پذيرفته مى‏شد. اما علماى شيعه روايت‏هائى آورده‏اند كه نشان مى‏دهد دختر پيغمبر را در بقيع به خاك سپرده‏اند. به علاوه در ضمن اين روايات آمده است كه براى پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر صورت هفت قبر (18) و به روايتى چهل قبر ساختند. و اين قرينه‏اى است كه قبر در داخل خانه نبوده، زيرا خانه محقر دختر پيغمبر جاى ساختن اين همه صورت قبر را نداشته است. و نيز روايتى در بحار ديده مى‏شود كه مسلمانان بامداد شبى كه دختر پيغمبر به جوار حق رفت در بقيع فراهم آمدند و در آنجا صورت چهل قبر تازه ديدند  .

مجلسى از دلايل الامامه و او به اسناد خود روايتى از امام صادق آورده است كه بامداد آنروز مى‏خواسته‏اند جنازه دختر پيغمبر را از قبر بيرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهديد سخت على (ع) روبرو شده‏اند از اين كار چشم پوشيده‏اند .

به هر حال پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر، ناخشنود بودن او را از كسانى چند نشان مى‏دهد و پيداست كه او مى‏خواسته است ‏با اين كار آن ناخشنودى را آشكار سازد.

كتاب: زندگانى فاطمه زهرا(س)ص 158 تا 165

با تشکر
مدیریت وبلاگ
مرکز امور جوانان جمعیت هلال احمر شهرستان شوش دانیال

باز شدن در با نام حضرت فاطمه عليها السلام

باز شدن در با نام حضرت فاطمه عليها السلام 

سيـّد جليل ، علي نقي کشميري ، فرزند صاحب کرامات باهره حاج سيد مرتضي کشميري- فرمود: از فاضل محترم جناب آقاي سيدعباس لاري شنيدم که فرمود: دراوقات مجاورت درنجف اشرف براي تحصيل علوم دينيه ، روزي ازماه مبارک رمضان طرف عصر، خوراکي براي افطار خود تدارک کرده درحجره گذاردم و بيرون آمده در را قفل کردم . پس ازاداي نماز مغرب وعشا و گذشتن مقداري از شب ، برگشتم مدرسه براي افطار کردن، چون به درحجره رسيدم، دست درجيب نموده کليد را نيافتم . اطراف داخل مدرسه را تفحص کردم و از بعضي طلاب که درمدرسه بودند پرسش نمودم اما کليد را نيافتم . به واسطه فشار گرسنگي و نيافتن راه چاره ، سخت پريشان شدم ؛ ازمدرسه بيرون آمده متحيرانه درمسيرخود تا به حرم مطهر مي رفتم و به زمين نگاه مي کردم، ناگاه مرحوم حاج سيد مرتضي کشميري اعلي الله مقامه را ديدم . سبب حيرتم را پرسيد، مطلب را عرض کردم، سپس با من به مدرسه آمد و مقابل حجره ام فرمود: مي گويند نام مادر موسي را اگر کسي بداند و بر قفل بسته بخواند باز مي شود، آيا جده ما حضرت فاطمه عليها سلام کمتر از اوست؟ سپس دست به قفل نهاد و ندا کرد : " يا فاطمة" ، قفل باز شد .

پي نوشت:

داستان هاي شگفت ، شهيد دستغيب، صص 133 و134.

 

با تشکر
مدیریت وبلاگ
مرکز امور جوانان جمعیت هلال احمر شهرستان شوش دانیال

پشت در!


پشت در!

چگونه باغيرت يك فرد سازگار است كه خود در خانه بنشيند و همسرش را كه مى‏دانست چه بلايى بر سرش مى‏آورند، پشت در بفرستد .

اين تصور كه حضرت امير (ع) خود در خانه نشست و همسرش را به در خانه فرستاد، بدون توجه به مقدمات واقعه، قضاوت صحيحى نيست . بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) چندين واقعه اتفاق افتاد و قضيه پشت در رفتن حضرت زهرا (س) در راستا و طول آن وقايع بايد بررسى شود . بخشى از اين وقايع عبارت است از:

1 . قبل از تجهيز و دفن پيامبر (ص)، گروهى از مسلمانان در سقيفه بنى ساعده گردآمدند و برخلاف نظر پيامبر (ص) و خداوند، خليفه تعيين كردند .

2 . تبليغات عليه حضرت امير مؤمنان (ع) از همان ابتدا شروع شد; از قبيل اين كه او جوان است، اهل مزاح است، كشنده سران مكه است و بسيارى از تازه مسلمانان به واسطه كشته شدن بستگانشان به دست‏حضرت على (ع) با وى دشمنى مى‏ورزند; به عبارت ديگر، با تمام امكانات در بى‏اعتبار كردن امير مؤمنان (ع) كوشيدند .

3 . وظيفه هر مسلمان، از جمله خود حضرت امير مؤمنان (ع) دفاع از امامت و ولايت مورد نظر خداوند و رسول الله (ص) بود تا اسلام ناب حفظ گشته، دچار نابودى يا تحريف نگردد .

4 . دفاع‏هاى حضرت على (ع) و استدلال و بيانات او در جامعه مدينه آن روز اثر نكرد و او را به دفاع از حق شخصى متهم كردند .

5 . با توجه به روايات فراوان پيامبر اكرم (ص) در شان حضرت زهرا (س) مردم هنوز به دختر پيامبر (ص) احترام مى‏گذاشتند; حتى بخشى از احترامى كه براى حضرت على (ع) قائل بودند به جهت اين بود كه او همسر حضرت زهرا (س) به شمار مى‏آمد . اين كه تا آن حضرت زنده بود غاصب‏ها نتوانستند امير مؤمنان (ع) را به بيعت مجبور سازند و اين كار بعد از شهادت دختر گرانقدر رسول خدا (ص) تحقق يافت، به درستى اين سخن گواهى مى‏دهد .

6 . دفاع از دين و ولايت - همان گونه كه وظيفه هر مسلمانى است - وظيفه شخص دختر پيامبر (ص) نيز به شمار مى‏آيد; يعنى حضرت بايد از اعتبار خويش براى دين و ولايت مايه مى‏گذاشت و در روشنگرى مردم مى‏كوشيد . در همين راستا، حضرت زهرا (س) از اعتبار حسن و حسين (ع) نيز مايه گذاشت; دست آن‏ها را مى‏گرفت، شب‏ها به خانه انصار مى‏رفتند و آن‏ها را به پيروى از دين خداوند و دستور پيامبر (ص) در رابطه با امامت و ولايت ترغيب مى‏كرد .

7 . بايد حجت‏بر مردم تمام مى‏شد و اگر آن حضرت در اين مساله دخالت نمى‏فرمود تا به امروز گفته مى‏شد، اگر امامت‏حضرت على (ع) حق بود، چرا حضرت زهرا (س) تا پاى جان از آن دفاع نكرد؟

با توجه به اين هفت نكته كه البته به اختصار ذكر شد، بعد از مايوس شدن حضرت امير (ع) از احقاق - حق خود، وظيفه حضرت زهرا (س) بود كه پشت در بيايد و به غاصب‏ها بگويد: على با شما كارى ندارد و بيعت نخواهد كرد; حتى به آن‏ها بگويد اى مردم من همان زهرايى هستم كه مى‏شناسيد (صديقه، طاهره، طيبه، بضعه رسول الله (ص) و . .). من هرگز دروغ نمى‏گويم، پس بدانيد خلافت‏حق حضرت على (ع) است و غاصبان عملى ظالمانه انجام داده‏ايد و . . . .

اين اتمام حجت وظيفه شرعى حضرت زهرا (س) بود و شوهر هرگز نمى‏تواند همسر خود را از انجام واجبات شرعى مثل نماز، روزه، حج واجب و . . . نهى كند چه رسد به واجبى با اين اهميت كه از اصول دين است .

با تشکر
مدیریت وبلاگ
مرکز امور جوانان جمعیت هلال احمر شهرستان شوش دانیال

 

علت خلقت حضرت الزهرا (س)


حضرت زهرا عليهاالسلام؛ علت خلقت

 

ضمن روايات فراواني آمده است که اساس و علت خلقت، اهل بيت عليهم السلام هستند. خداوند به پيامبر اکرم (ص) فرمود:اگر تو نبودي، افلاک را خلق نمي کردم و رسول گرامي اسلام خطاب به حضرت زهرا(س) فرمود: اگر تو نبودي خداوند زمين و آسمان را خلق نمي کرد.

در روايات ذکر شده است، بعد از هبوط حضرت آدم(ع) به زمين و ناله و زاري کردن او، خداوند کلماتي را به ايشان آموخت و افرادي را به حضرت معرفي کرد که آنها را علل خلقت هستي معرفي نمود.

" فتلقي آدم من ربه کلمات فتاب عليه." (بقره / 37)

پس حضرت آدم (ع) از حضرت حق کلماتي را فرا گرفت و آن کلمات را وسيله - قبول - توبه خويش قرار داد.

درباره اين آيه احاديثي نقل شده است که بسيار فوق العاده است و با توجه به آيه مذکور و اين روايات، انسان مي تواند به خوبي درک نمايد که حضرت صديقه عليهاالسلام، علت خلقت است و يکي از اسباب آفرينش جهان مي باشد، يعني همانطور که رسول اکرم(ص)، اميرالمؤمنين و حسنين عليهم السلام سبب خلقتند، حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يکي از علل آفرينش است ومعقول نيست کسي علت خلقت باشد و ولايت نداشته باشد.

در اين باره دو روايت، يکي از حضرت علي عليه السلام و ديگري از جناب ابن عباس نقل شده:

 1- روايتي که از وجود مقدس حضرت علي عليه اسلام رسيده است و جمعي از حفاظ عامه آن را ذکر کرده اند چنين است:

حضرت علي عليه اسلام مي فرمايد: از پيامبراکرم(ص) معناي آيه شريفه ي " فتلقي آدم من ربه کلمات فتاب عليه" را سؤال کردم، فرمود: هنگامي که خداي تعالي، آدم را در هند، و حوّا را در جدّه فرود آورد… - حضرت آدم مدتها گذشت که اشک غم بر چهره مي ريخت- تا اين که خداي تعالي جبرئيل را نازل کرد و فرمود:

يا آدم، آيا من ترا بدست - قدرت - خودم نيافريدم؟ آيا از روح خود بر تو ندميدم؟ و ملائک را به سجده کردن بر تو فرمان ندادم؟ و حوّا را به ازدواج تو در نياوردم؟ حضرت آدم عرض کرد: بله، خطاب آمد: پس اين گريه (مداوم) تو از چيست؟ عرض کرد: خدايا، چرا گريه نکنم، که از جوار رحمت تو رانده شده ام. خداي تعالي فرمود: اينک اين کلمات را فراگير که به وسيله آن، خدا توبه ترا قبول مي کند و گناهت را مي بخشد، بگو يا آدم: خدايا، تو پاک و منزهي، نيست خدايي جز تو، من بد کردم و به خود ستم روا داشتم، پس به حق محمد و آل محمد، مرا ببخش، به درستي که تو بخشنده و مهربان هستي.

پيامبراکرم در پايان سخن فرمود: اين است آن کلماتي که خداي تعالي به حضرت آدم آموخته است، گويي خداي متعال حضرت آدم را با اين کلمات تسلي داده است که اگر از جوار رحمت من دور شده اي، اينک ارزش فراگرفتن اين کلمات گرانقدر، عوض، هم سنگ و برابر جوار رحمان و هم تراز فردوس و جنان است، و جبران آن نعمتي که از آن محروم شده اي.

منبع:

 1- تفسير نمونه،ج 1.

 2- درّالمثور، سيوطي،ذيل آيه مورد نظر.

با تشکر
مدیریت وبلاگ
مرکز امور جوانان جمعیت هلال احمر شهرستان شوش دانیال

 

بيمارى و شهادت

بيمارى و شهادت

 

«الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا

 

 (آنانكه كوشش ايشان در زندگى دنيا تباه شد و مى‏پندارند كه كارى نيك مى‏كنند) »

 

(الكهف:104)

 

دختر پيغمبر نالان در بستر افتاد. در مدت بيمارى او،از آن مردان جان بر كف،از آن مسلمانان آماده در صف،از آنان كه هر چه داشتند از بركت پدر او بود،چند تن او را دلدارى دادند و يا بديدنش رفتند؟هيچكس!جز يك دو تن از محرومان و ستمديدگان چون بلال و سلمان...

 

دختر پيغمبر چگونه‏اى؟با بيمارى چه مى‏كنى؟

 

-بخدا دنياى شما را دوست نمى‏دارم و از مردان شما بيزارم! درون و برونشان را آزمودم و از آنچه كردند ناخشنودم!چون تيغ زنگار خورده نابرا،و گاه پيش روى واپس گرا،و خداوندان انديشهاى تيره و نارسايند.خشم خدا را بخود خريدند و در آتش دوزخ جاويدند (كيف اصبحت من علتك يا بنت رسول الله؟) .

 

واى بر آنان.چرا نگذاشتند حق در مركز خود قرار يابد؟و خلافت‏بر پايه‏هاى نبوت استوار ماند؟

 

آنجا كه فرود آمد نگاه جبرئيل امين است.و بر عهده على كه عالم بامور دنيا و دين است.به يقين كارى كه كردند خسرانى مبين است.بخدا على را نه پسنديدند،چون سوزش تيغ او را چشيدند و پايدارى او را ديدند.ديدند كه چگونه بر آنان مى‏تازد و با دشمنان خدا نمى‏سازد .

 

واى بر آنان.آيا آنكه مردم را براه راست مى‏خواند،سزاوار پيروى است،يا آنكه خود راه را نمى‏داند؟در اين باره چگونه داورى مى‏كنيد؟ .

 

بخدايتان سوگند،آنچه نبايد بكنند كردند.نواها ساز و فتنه‏ها آغاز شد.حال لختى بپايند!تا بخود آيند،و ببينند چه آشوبى خيزد و چه خونها بريزد!شهد زندگى در كامها شرنگ و جهان پهناور بر همگان تنگ گردد.آنروز زيانكاران را باد در دست است و آيندگان بگناه رفتگان گرفتار و پاى بست .

 

درآستانه‏ملكوت

 

«و ان للمتقين لحسن مآب جنات عدن مفتحة لهم الابواب‏»

 

دختر پيغمبر چند روز را در بستر بيمارى بسر برده؟درست نمى‏دانيم،چند ماه پس از رحلت پدر زندگانى را بدرود گفته؟،روشن نيست.كمترين مدت را چهل شب و بيشترين مدت را هشت ماه نوشته‏اند و ميان اين دو مدت روايت‏هاى مختلف از دو ماه تا هفتاد و پنج روز ،سه ماه ،و شش ماه است.

 

اين همه اختلاف،و اين همه روايت‏هاى گوناگون چرا؟از اين پيش نوشتيم كه در چنان سالها،تاريخ حادثه‏ها از خاطر يكى به ذهن ديگرى انتقال مى‏يافت.و چه كسى مى‏تواند ادعا كند كه همه اين ناقلان از اشتباه بر كنار بوده‏اند.و اين در صورتى است كه موجبات ديگر در كار نباشد.اما مى‏دانيم كه در آن روزهاى پرآشوب،از يكسو دسته‏بندى‏هاى سياسى هنوز قوت خود را از دست نداده بود،و از سوى ديگر مسلمانان سرگرم جنگ در داخل سرزمين اسلام بودند در چنين شرايط كدام كس پرواى ضبط تاريخ درست‏حوادث را داشت؟بر فرض كه هيچيك از اين دو عامل دخالتى در اين روى داد نداشته باشد،بدون شك دسته‏هاى سياسى كه پس از اين تاريخ روى كار آمدند تا آنجا كه توانسته‏اند تاريخ حادثه‏ها را دستكارى كرده‏اند.

 

بارى به نقل مجلسى از دلائل الامامه در اين بيمارى بود كه دو تن صحابى پيغمبر ابو بكر و عمر خواستار ديدار او شدند.اما دختر پيغمبر رخصت اين ديدار را نمى‏داد.على (ع) گفت من پذيرفته‏ام كه تو بآنان اجازت ملاقات دهى.فاطمه گفت‏حال كه چنين ست‏خانه خانه تو است هر چند ابن سعد نوشته است ابو بكر چندان با دختر پيغمبر سخن گفت كه او را خشنود ساخت اما ظاهرا از اين ملاقات نتيجه‏اى كه در نظر بود بدست نيامد.دختر پيغمبر بآنان گفت نشنيديد كه پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هر كه او را بيازارد مرا آزرده است؟گفتند چنين است!فاطمه گفت‏شما مرا آزرديد و من از شما ناخشنودم و آنان از خانه او بيرون رفتند. بخارى در صحيح نويسد: پس از آنكه دختر پيغمبر ميراث خود را از خليفه خواست و او گفت از پيغمبر شنيدم كه ما ميراث نمى‏گذاريم، زهرا ديگر با او سخن نگفت تا مرد.

 

در واپسين روزهاى زندگى،اسماء دختر عميس را كه از مهاجران حبشه و از نزديكان وى بود طلبيد. چنانكه نوشتيم اسماء نخست زن جعفر بن ابى طالب بود،چون جعفر در نبرد مؤته شهيد شد به ابو بكر بن ابى قحافه شوهر كرد.دختر پيغمبر به اسماء گفت:

 

-من خوش نمى‏دارم بر جسد زن جامه‏اى بيفكنند و اندام او از زير جامه نمايان باشد.

 

-من در حبشه چيزى ديدم، اكنون صورت آنرا به تو نشان مى‏دهم. سپس چند شاخه تر خواست. شاخه‏ها را خم كرد.پارچه‏اى بروى آن كشيد.دختر پيغمبر گفت:

 

-چه چيز خوبى است.نعش زن را از نعش مرد مشخص مى‏سازد.چون من مردم تو مرا بشوى!و نگذار كسى نزد جنازه من بيايد.

 

در آخرين روز زندگانى آبى خواست.بدن خود را نيكو شست و شو داد جامه‏هاى نو پوشيد و به غرفه خود رفت.خادمه خويش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه بگستراند.سپس روى به قبله دراز كشيد دست‏ها را بر گونه‏هاى نهاد و گفت من همين اعت‏خواهم مرد بنقل علماى شيعه،شوهرش على (ع) او را شست و شو داد.ابن سعد نيز همين روايت را اختيار كرده است. ليكن چنانكه نوشتم ابن عبد البر گويد دختر پيغمبر اسماء را گفت تا متصدى شست و شوى او باشد.و گويا اسماء در شست و شوى فاطمه (ع) با على عليه السلام همكارى داشته است.

 

ابن عبد البر نوشته است چون دختر پيغمبر زندگانى را بدرود گفت، عايشه خواست‏ به حجره او برود اسماء طبق وصيت او را راه نداد. عايشه شكايت‏ به پدر برد كه:

 

-اين زن خثعميه ميان من و دختر پيغمبر در آمده است و نمى‏گذارد من نزد جسد او بروم. بعلاوه براى او حجله‏اى چون حجله عروسان ساخته است. ابوبكر در حجره دختر پيغمبر آمد و گفت:

 

-اسماء چرا نمى‏گذارى زنان پيغمبر نزد دختر او بروند؟ چرا براى دختر پيغمبر حجله ساخته‏اى؟

 

-زهرا به من وصيت كرده است كسى بر او داخل نشود-چيزى را كه براى نعش او ساخته‏ام، وقتى زنده بود به او نشان دادم و به من دستور داد مانند آن را برايش بسازم.

 

-حال كه چنين است هر چه بتو گفته چنان كن .

 

ابن عبدالبر نوشته است نخستين كس از زنان كه در اسلام براى او بدين سان نعش ساختند فاطمه (ع) دختر پيغمبر (ص) بود. سپس مانند آنرا براى زينب بنت جحش (زن پيغمبر) آماده كردند.

با تشکر
مدیریت وبلاگ
مرکز امور جوانان جمعیت هلال احمر شهرستان شوش دانیال

فاطمه ام ابیها بهترین مادر دنیا

< 

پرستوي علي

شهادت

زهرا عليها السلام در آخرين ساعت زندگي در حالي که حالش بهتر مي نمود آب خواست و شستشو کرد و لباسهاي نوي خويش را پوشيد، و فرمود بستر او را رو به قبله بگسترند.

و نيز از «اسماء» خواست عطر او را بياورد و خود را معطر فرمود و لباس نماز خود را پوشيد و در بستر خويش خوابيد و به «اسماء» فرمود:

«جبرئيل به هنگام رحلت پيامبر(ص) کافوري از بهشت براي او آورد که آن گرامي آن را به سه قسمت تقسيم فرمود، يک قسمت براي خودش و يک قسمت براي علي(ع) و يک قسمت براي من»

و از اسماء خواست آن را بياورد و بالاي سر او بگذارد، آنگاه ملافه بر سر کشيد و فرمود:

«اندکي منتظر بمان و بعد مرا صدا کن، اگر پاسخ ندادم بدان که درگذشته ام».

«اسماء» اندکي صبر کرد، آنگاه زهرا(ع) را صدا کرد و جواب نشنيد، فرياد زد: اي دختر محمد مصطفي! اي دختر گرامي ترين انسانها...

و چون جوابي نشنيد ملافه را کنار زد و ديد آن بانوي بزرگ به لقاء الله پيوسته است. خود را به روي بدن مطهر او افکند و گريان او را مي بوسيد و مي گفت: وقتي پدرت رسول خدا را ملاقات کردي سلام اسماء را به او برسان.

حسن و حسين عليهما السلام (که در آن هنگام کودکاني در سن هفت و هشت سالگي بودند) نيز وارد شدند و چون دريافتند آن گرامي از دنيا رفته است حسن(ع) خود را روي مادر افکند و او را مي بوسيد و مي گفت: «مادر، پيش از آنکه روح از بدنم جدا شود با من حرف بزن».

حسين(ع) پاي مادر را مي بوسيد و مي گفت: «مادر، من فرزندت حسين هستم، پيش از آن که دلم پاره شود و بميرم با من سخن بگو».

آنگاه آن دو گريان به مسجد رفتند و درگذشت مادرشان را به اميرمؤمنان علي عليه السلام خبر دادند، آن حضرت از شنيدن اين خبر ناگوار بيهوش شد، حاضران آب بر صورتش زدند و او را به هوش آوردند، و او گريان و اندوهمند مي ناليد: «اي دختر محمد(ص)، خود را بوجود تو تسليت مي دادم، اينک بعد از تو از که تسليت بجويم».

آنگاه حسن و حسين(ع) را برداشته و به خانه آمد، و اسماء همچنان کنار پيکر نازنين زهرا نشسته بود و مي گريست. 

خبر درگذشت بانوي بانوان منتشر شد، و صداي شيون از خانه هاي مدينه برخاست، بانوان بني هاشم در خانه ي زهرا(ع) جمع شدند و چنان زاري مي کردند که شهر منقلب شد؛ آنان مي گريستند و ناله مي کردند و مي گفتند: اي سيّده ي بانوان، اي دختر رسول خدا…

مردم هم جمع شدند و مي گريستند و منتظر بودند جنازه را براي دفن بيرون بياورند و در نماز شرکت کنند، اما ابوذر از خانه بيرون آمد و به مردم گفت: برويد، تشييع دختر پيامبر امشب به تأخير افتاد، و مردم پراکنده شدند.

چون پاسي از شب گذشت و مردم به خواب رفتند علي عليه السلام همراه حسن و حسين(ع) و سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار و برخي از بني هاشم و خواصّ به دفن پيکر نازنين زهرا(ع) پرداخت، و شبانه او را دفن کرد و محل قبر را کاملاً مسطح نمود تا شناخته نشود، و تعدادي قبر ديگر نيز ترتيب داد و بر آنها آب پاشيد تا مدفن واقعي زهرا عليها السلام معلوم نگردد. 

تاريخ وفات و محل دفن

وفات زهرا عليها السلام بنابر مشهور هفتاد و پنج روز پس از وفات پيامبر(ص)، و در 13 جمادل الاولي سال يازدهم هجري است و در برخي روايات نود و پنج روز پس از پيامبر و در سوّم جمادي الثاني نيز ذکر شده، و در مورد محل دفن او برخي گفته اند در بقيع دفن شد، و برخي مي گويند در خانه ي خود مدفون گرديد.

 محل واقعي قبر آن گرامي معلوم نشده است، و همان طور که گفتيم اميرمؤمنان طبق وصيت زهرا(ع) او را مخفيانه دفن کرد و قبرهاي ديگري نيز ترتيب داد تا قبر او شناخته نشود، و اصولاً وصيت زهرا(ع) براي اختفاي مدفن و دفن شبانه ي او سند روشني عليه غاصبان است، و اين عمل بانوي بانوان بُعد ديگري از مبارزات او بود که موجب مي شد توطئه گران نتوانند بر جناياتي که پس از رحلت پيامبر(ص) مرتکب شدند پرده کشند؛ زيرا بديهي است که اگر آنان افراد پرهيزکار و حق جوئي مي بودند و خليفه ي راستين پيامبر محسوب مي شدند معنا نداشت که زهرا(ع) بر آنان خشمگين باشد و آنان را از شرکت در تشييع و نماز و دفن خود محروم سازد، و اختفاء مدفن سيده بانوان پرچم پايدار و غير قابل استتار اعتراض و خشم اوو ساير اهل بيت عليهم السلام نسبت به غاصبان است که براي انديشمندان سراسر قرون حقايق جريانات پس از پيامبر(ص) را برملا مي سازد.

 

بي جهت نيست که در تاريخ مي خوانيم: فرداي آن شب که زهرا(ع) مخفيانه دفن شد ابوبکر و عمر که از اين کار علي عليه السلام خشمگين بودند به او مراجعه کردند و اعتراض نمودند، و اميرمؤمنان فرمود:

«... بخدا سوگند زهرا(ع) به من وصيت کرد نگذارم شما در تشييع و نماز بر او شرکت کنيد، و من کسي نيستم که بر خلاف فرمان و وصيت او عمل کنم».

عمر گفت: «اين حرفهاي بيهوده را رها کن، من قبرها را خواهم شکافت تا او را بيابم و بر او نماز بخوانم»

علي عليه السلام فرمود: « به خدا سوگند اگر اقدام به اين کار نمايي پيش از آن که به منظور خود نائل شوي سر از تنت بر مي دارم، و من در اين مورد با تو جز به شمشير معامله نخواهم کرد».

و «ابن عباس» مي گويد عمر گفت: «... شما بني هاشم هرگز حسد قديم خود به ما را رها نمي کنيد و کينه هاي دروني شما باقي است، به خدا سوگند تصميم گرفته ام نبش قبر کنم و بر او نماز بخوانم».

و علي عليه السلام پاسخ داد: «به خدا سوگند اي پسر صهّاک، اگر دست به چنين کاري بزني دستت را کوتاه خواهم کرد، بدان که اگر شمشيرم را برهنه کنم تا خونت را نريزم آن را به غلاف برنمي گردانم».

عمر شکسته شد و ساکت ماند، زيرا مي دانست که علي عليه السلام وقتي قسم ياد کند طبق قسم خود عمل خواهد کرد.

اندوه وداع بر خاک زهرا عليها السلام

امام حسين عليه السلام مي فرمايد:

هنگامي که زهرا(ع) بيمار شد به علي عليه السلام سفارش کرد ، امور او را پنهان دارد… و علي عليه السلام، خود از او پرستاري مي فرمود، و اسماء بنت عميس رحمة الله عليها پنهاني به او کمک مي کرد، و به هنگام وفات به اميرمؤمنان وصيت کرد که خودش کفن و دفن او را انجام دهد و شب هنگام او را دفن کند و قبرش را پنهان سازد، و اميرمؤمنان کفن و دفن او را انجام داد و محل قبر را محو کرد و پنهان داشت.

هنگامي که کار دفن را به پايان برد و خاک از دست افشاند، اندوهي جانکاه بر آن گرامي مستولي شد و اشک بر چهره اش دويد و گريان رو به جانب قبر پيامبر(ص) کرد و گفت:

«سلام بر تو اي رسول خدا، از من و دخترت که اينک در جوار تو فرود آمده و شتابان به تو محلق شده است، اي رسول خدا شکيبائي من در مصيبت دختر برگزيده ي تو کم شد، و طاقت و توانائي من در فقدان او از دست رفت، جز آنکه مرا پس از مصيبت عظيم و مفارقت و فقدان تو در هر مصيبت ديگري جاي تسليت هست (مصيت تو به قدري بزرگ است که هر مصيبت ديگري را تحت الشعاع قرار مي دهد) چرا که تو را به دست خود در آرامگاهت مدفون ساختم و در آغوش من جان دادي؛ اِنّا لِلِّه و اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ.

اينک امانت تو (زهرا(ع)) بازگشت، از اين پس اندوه من جاوداني است و شبم به بيداري خواهد گذشت تا آنگاه که خداوند مرا به سرائي که تو در آن اقامت داري ببرد. و به زودي دخترت به تو خبر مي دهد که چگونه امتت براي ستم بر او همگروه شدند، پس همه چيز را از او بپرس و حال ما را از او جويا شو؛ و اين چنين کردند در حالي که از رحلت تو چيزي نگذشته و ياد تو از ميان نرفته است.

و سلام بر هر دوي شما، سلام وداع کننده اي که نه از شما خشمگين است و نه رنجيده خاطر، اگر بروم از روي ملالت و بي علاقگي نيست، و اگر بمانم به جهت بدگماني به آنچه خداوند به شکيبايان وعده داده است نمي باشد».

اينک ما نيز در صحنه ي وداع و در پايان سخن همنوا با اندوه اميرمؤمنان بر زهراي اطهر(ع) سلام کنيم:

سلام بر تو بانوي بانوان…

نخلهاي خاک آلود فدک هنوز از ستمي که بر تو روا داشتند، مي گريند؛ زندگي تو گواه مظلوميت همه دودمان هابيل است، همچنانکه وجود تو گواه قدس و عصمت خدا بر زمينيان بود...

تازيانه اي که بر پيکر نازنين تو فرو کوفتند، تبري بود که بندگان بت به انتقام نابودي اصنام بر پيکر توحيد ابراهيم فرود آوردند؛ هماره شرمسار باد دستي که بر گونه ي خدا گون تو سيلي زد، دريغا دل اگر در غم تو پاره شود شگفت نيست، چرا که شکستن پهلوي تو عظيمتر از شکستن ديوار کعبه بود، و چون قامت ستوار تو را به ستم بر خاک نشاندند دين از پاي افتاد...

با تمام دل بر تو مي گرييم که نماد بهي بودي و وديعه ي رحمت خدا بر آدميان؛ و چون ترا کشتند انسانيت بي مادر شد و خون هابيل از رگ حيات هر انسان در گستره ي تاريخ از نو جوشيد و مظلوميت داغ، زخمي شد بر جبين زندگي مؤمنان، و حيات پژمرد و اوراق قرآن به تطاول طوفان پراکند، و علي (ع) تنها ماند ... و بشريت در گرداب فاجعه افتاد.

سلام بر تو! بانوي بانوان ...

با تشکر
مدیریت وبلاگ
مرکز امور جوانان جمعیت هلال احمر شهرستان شوش دانیال

تنهاي تنها .. انتقام خون ياس کبود مدينه

یا فاطمه

تنهاي تنها

علي ، دل خسته و رنجور ، تنهاي تنها ، در مسجد است . و چه دلتنگي عظيمي است ، دوري علي و پسر عمش ، محمد مصطفي .

 مسجد شلوغ است . ولي اينان کجا مي فهمند ، سرخي داغ فراق علي را ، به محراب مي رود . دستها را بالا مي اورد و طلب صبر ميکند . از بيرون مسجد ، صدائي به گوش مي رسد و اين چه صدائي است که اينگونه علي را بي تاب کرده است . اين صداي گريه حسنين است . سراسيمه از مسجد بيرون مي ايد و آن دو دردانه زهرا را به آغوش مي کشد .

علي ، مي خواهد علت گريه وهراسشان را بپرسد ، اما نواي مادر مادر حسنين ، آنچنان قرار از دل علي مي ربايد ، که گوئي روحش از اسارت فقس تن رها مي شود . از حال مي رود و روي زمين مي افتد . آرزو ميکند که حتي يک لحظه ، بي فاطمه ، در اين دنياي پر فتنه ، نفس نکشد . ولي او بايد بماند . تنهاي تنها ، با اين همه غربت و درد . و نه تنها بماند ، بلکه سالها سکوت کند و دم بر نياورد . زيرا که سکوت ، سفارش پيامبر بود به علي و چه سخت است سکوت ، ديدن و گذشتن ، براي فاتح خيبر و شير خدا ، و چه درد آور است استخوان در گلو نگه داشتن ودرد دل با چاههاي صبور مدينه ، گفتن .

و حال ، سالها گذشته است و ما هنوز به انتظار گرفتن انتقام خون ياس کبود مدينه ، آمدن فرزند زهرا را آرزو مي کنيم .

با تشکر

مدیریت وبلاگ

مرکز امور جوانان جمعیت هلال احمر شهرستان شوش دانیال

يا فاطمه ! مي خواهم با تو سخن بگويم

 

حکايت علي و چاههاي صبور مدينه بي حضور تو

 

اتاق خاموش است. صدايي به گوش نمي رسد. او بي حرکت خوابيده است . رو به سوي کعبه . او دختر نبي الله است ، ام ابيهاست ، بانوي بانوان جهان ، نازپروده پدر ، لطيفه ي مدينه .

او سيده اهل بهشت است، صاحب باغ فدک ، زخم خورده زخمهاي کهنه کينه ، تنها ياور ولي خدا ، بي يارترين يار رسول .

زبان اسماء بند آمده است. مي خواهد صدايش کند ، ولي مي ترسد. سر به ديوار خانه نهاده است. تنها ، نگاهش مي کند و آرام مي گريد.

ولي بايد او را بخواند . اين خواسته خود اوست. سالها در اين خانه جز امر او هيچ نکرده است. صدايش مي زند:

بانوي من! جواب نمي دهد. قرار از دل اسماء فرو ريخت. بي حرکت بر جا ماند . قدرت دوباره سخن گفتنش نيست ،ولي بايد صدايش کند.

فاطمه ! دختر رسول الله !  ...

باز هم جوابي نمي دهد. صداي اسماء مي لرزد .مثل دست و پاي لرزان زينب، اشک چشمهاي حسن، تکان لرزان لبهاي حسين.

اتاق خاموش است. صدائي به گوش نمي رسد. او بي حرکت خوابيده است . رو به سوي کعبه .

اسماء به طرف او رفت. پارچه سفيد را کنار زد و جز هاله نيلوفري صورت زهرا و لبخند نشسته روي لبانش ، چيزي نديد.

روزي نديده تابکنون چشم روزگار

از دور روزگار به روزگار عشق

پروانه گر ز عشق بسوزد عجب مدار

کاتش زند به خرمن هستي شرار عشق

*  *  *

امشب پرستوي علي از آشيان پر مي کشد

داغ  فراق فاطمه آخر علي را مي کشد

اسماء بريز آب روان بر روي گلبرگ گلم

ياسم شده چون ارغوان ، واي از دلم ، واي از دلم

امشب ، اولين شب است بي حضور گرم تو. شب تاريک است. و سرد.

يتيمانت از بس گريه کرده اند خوابشان برده است. ولي من چگونه چشم بر چشم گذارم با اين همه درد تنهائي ؟ هنوز کسي رفتنت را نمي داند، اين گفته خود تو بود که خواستي شبانه دفنت کنيم. فردا ديگر صداي گريه ات مزاحم همسايه ها نخواهد شد.

به ياد داري که چه بي شرمانه مي گفتند  به فاطمه بگو يا شب گريه کند ، يا روز. از دست گريه هاي بي امانش به ستوه آمده ايم . کاش فقط يک بار دليل گريه هايت را مي پرسيدند.

فاطمه جان ! مطمئن باش که ديگر نه تو مزاحم آنهائي و نه آنها مزاحم تو . خوشا به حالت که آسوده شدي از دست اين مردمان بي وفا . فردا تو نزد پدرت هستي ، در بهترين نقطه ي بهشت. پيامبر که رفت، تو تنها ياور روزهاي تنهايي ام بودي . ولي به يقين بهشت با تمام ميوه ها و رودها و حوريانش ، براي رسول ، گوارا نبود، بي حضور تو.و تو نيز ام ابيها بودي و چگونه مي تواني تحمل کني اين روزگار عجيب را ، بي حضور پدر . حال من مانده ام تنها ، با تمام اين وحشت زدگان غرق در مرداب زندگي و چه عالمگيراست سياهي روحشان . مثل امشب ، تاريک و خاموش . همه خوابيده اند و اگر مي دانستند که از اين پس از چه نعمتي محرومند ، به يقين نه چشمهايشان اذن ورود به خواب مي داد ، نه تاب و قرار بر دلهايشان مي نشست.

علي تنهاست . تنها تر از هميشه. و او چه خواهد کرد بي فاطمه ، جز پناه بردن به چاههاي صبورمدينه !

*  *  *

السلام عليک يا سيده نساء العالمين

يا فاطمه ! مي خواهم با تو سخن بگويم ولي نمي دانم که رويم را به کدام سو بگردانم تا تو آنجا باشي. به بقيع ، به کنار قبر پيامبر و يا به خانه ات.

و اين همه سال سرگرداني ما و اين همه گمنامي تو ، دليلي است بر عظمتت . اي سيده زنان عالم . تو آن قدر بزرگي که همه کس با چشم هاي خودبين و دنيابين نتواند ببيند،حتي محل دفن تو را .

و اين همه عصمت و حجاب و عفت در که جمع خواهد شد ، جز دختر حبيب الله ، همسر ولي الله و مادر ثارالله !!!

يا فاطمه ! امروز سالها از رفتنت گذشته است . چيزي قريب به هزار و چهار صد سال . ولي ما حکايت تو را شنيده ام و حکايت نامردان روزگارت را که قدر امانت ندانستند و پيمان شکستند و چه بد عهداني بودند آنانکه حرمت نگذاشتند ، حريم خانه رسول را.

و مگر اينان سخن پيامبر را نشنيده بودند که : " فاطمه پاره تن من است هر که او را بيازارد ، مرا آزرده و هر که او را خشنود کند مرا خشنود کرده است . "

يا فاطمه ! قرار روزگار اينگونه برايمان خواسته است که نه از جاهلان قبل از بعثت باشيم ، نه اولين مسلمانان تاريخ ، نه الله اکبر گويان فتح مکه و نه پيمان شکنان بعد از پيغمبر. ما تابعين توئيم . تابع رسول و اهل بيت.و به يقين نه قصد عهدشکني داريم و نه قصد آزرده کردن دل رسول. و خوب مي دانيم آزردن دل فاطمه ، آزردن دل پيامبر است .

يا فاطمه ! امروز روز پر گرفتن توست.

 به ما نيز پرواز را بياموز که از  هر سکون ، خسته ايم.

آمين...

 

با تشکر

مدیریت وبلاگ

مرکز امور جوانان جمعیت هلال احمر شهرستان شوش دانیال